(گزارش تصويري١)
گزارش کامل نشست پرسش و پاسخ با انجمن موبدان(بخش نخست: پرسش های کتبی)انجمن موبدان و دغدغههای اجتماعی و دینی
خبرنگار امرداد- بهنام مرادیان: نشست
پرسش و پاسخ با انجمن موبدان در تالار ایرج در حالی پس از 3 ساعت به کار
خود پایان داد که هنوز پرسشهای بسیاری به جا مانده بود. این مساله به
تعبیر فرامرز پوررستمی، نشان از زیر ذره بین بودن کارهای انجمن موبدان توسط
همکیشان است.
تالار
ایرج، پسین روز 29 امردادماه، میزبان هموندان هیات مدیره انجمن موبدان و
همکیشان زرتشتی بود، تا درباره مسایل دینی و اجتماعی مربوط به این انجمن،
به پرسش و پاسخ بپردازند. این نشست که به شوند(:سبب) همزمانی با روز آدینه و
آیین روز اردیبهشت روز، با باشندگی چشمگیر همکیشان همراه بود، با سخنان
نخستیندخت فرهادی، مسوول بنیاد فرهنگی جمشید آغاز شد. فرهادی، درخواست
جامعه را شوند اصلی برگزاری این نشست عنوان کرد. وی همچنین از فرامرز
پورستمی، گرداننده نشست پیشین با حضور نماینده زرتشتیان در مجلس، سپاسگزاری
کرده و از وی خواست تا نشست امروز را نیز مدیریت کند.

به
مانند نشست پرسش و پاسخ پیشین، پرسشها به دو گونه کتبی و شفاهی انجام
میشد. در بخش کتبی این پرسشها پرسیده شد و این پاسخها توسط موبد اردشیر
خورشیدیان، موبد مهربان فیروزگری و موبد پدرام سروشپور، داده شد:

آیا انجمن موبدان میتواند کسی را از سخنرانی دینی باز دارد؟
موبد
خورشیدیان: سخنرانی دینی در آیینهای درگذشتگان به خانوادهها بستگی دارد و
ما خود را وارد مسایل اجرایی نمیکنیم. اما اگر انجمنی از ما تاییدیه
درباره سخنرانان دینی بخواهد، ما از آن افراد تعهدی میگیریم و از آن پس آن
افراد مورد تایید انجمن موبدان خواهند بود. هم اکنون همه کسانی که در
آیینهای پرسه سخنرانی میکنند، مورد تایید ما هستند.
آیا هر پنج گاه نیایش روزانه باید خوانده شود و آیا میتوان به جای اوستای بایسته، چیزی را جایگزین کرد؟
موبد
فیروزگری: اوستای روزانه باید همراه با سدره و کشتی باشد و نیایش باید
همراه با کشتی نو کردن باشد. اما خواندن پنج گاه با توجه به الزامات زندگی
امروز شاید ممکن نباشد. اما خواندن اوستای بایسته همراه با کشتی نو کردن که
همراه با تمرکز و ایمان قلبی باشد، یک نیاز انسانی است.
خواندن 13 اشم
وهو و 21 یتا اهو در اوستاهای آفرینگان دهمان برای شنوندگان اوستا است.
اما در اوستای روزانه، سروش باج، کشتی و برساد، بایسته است و نمیتوان چیزی
را جایگزین کرد.
چرا پس از ساسانیان دین ایرانیان دگرگون شد؟
موبد
سروشپور: بررسی تاریخی و اجتماعی دوره ساسانیان، کار دشواری است. اما
آشکار است که اگر اردشیر بابکان، پس از سالها تسلط مقدونیان، فرمانروایی
ساسانیان را پایه گذاری نکرده بود، دین زرتشتی با تهدید جدی رو به رو
میشد. اما هر ساختاری فراز و فرودهایی دارد. ما نمیتوانیم چشممان را به
فرود و سراشیبی ساسانیان ببندیم. به نظر میرسد، ساسانیان در برخورد
اجتماعی خود با دین اشتباهاتی داشته اند که مردم را به عنوان پاسداران اصلی
دین، از حکومت دور کرد.
چه لزومی برای استفاده از کلاه یکبار مصرف در آدریان وجود دارد؟موبد
خورشیدیان: در اوستا آمده است که «همگی نماز وکریم همگی سر واپوشیم». پس
همه باید سر را در زمان نیایش بپوشانند. زمانی همه یک کلاه ویژه خود
داشتند. اما انجمن موبدان متوجه شد وجود کلاههای پارچهای عمومی، ممکن است
بیماری را گسترش دهد. از همین رو، کوشیدیم با یاری کلاه یکبار مصرف، این
بخش را حل کنیم. اما از همکیشان خواهش میکنیم، این کلاهها را دور
نیاندازند. این کلاه برای هر کسی است و آن را با خود به خانه ببرید. چون
دور انداختنش اصراف است.
چرا تنها موبدزادگان میتوانند به جایگاه موبدی برسند؟موبد
خورشیدیان: ما بر اساس قانون و اساسنامهای کار میکنیم که یک سنت چند
هزار ساله است و آن را خود ننوشتهایم. اما همان گونه که هر زرتشتی باید
سدره پوش شود، هر موبدزادهای باید موبد شود. دیگر همکیشان نیز که
میخواهند همیار ما باشند، با ثبت نام و گذراندن آموزشهای بایسته، موبدیار
شوند. از دید ما هیچ تفاوتی میان موبد و موبدیار وجود ندارد.
آیا ایزد مهر ایزد بانو است یا مذکر است؟موبد فیروزگری: ایزد مهر یا میترا، در اوستا به صورت یک بانو دیده میشود.
چرا در اوستای ورهرام یشت و سروش یشت، از تشبیه به جانوران استفاده شده است؟موبد
سروشپور: اوستا برداشتی از گاتها و همچنین فرهنگ عمومی مردم است.
بهرهگیری از تشبیه به جانوران، بر پایه این اصل است که راه شناخت
اهورامزدا، شناخت آفریدههای اوست.

برای درود به روان درگذشتگان در دین زرتشتی چه جملهای وجود دارد؟موبد فیروزگری: در اوستا این جمله برای این مفهوم وجود دارد: «ایریستنام اوروانو یزمیده یا اشونام فروشو»
فرتورها از مازيار نيك بخش است. گزارش از سایت خبری امرداد
+
نگاشته شده در یکشنبه سی و یکم مرداد 1389ساعت 11:17 توسط شاورهرام ایزد
|
+
نگاشته شده در یکشنبه سی و یکم مرداد 1389ساعت 11:14 توسط شاورهرام ایزد
|
واج يشت، آييني كهن در روزگار نو
خبرنگار امرداد- آفتاب يزداني: يسنا ميخوانند، ٧٢هات يسنارا از آغاز تا پايان. ساعتها پيش از دميدن آفتاب، هات به هات ميخوانند تا آنگاه كه آفتاب آغازينروز گهنبار ميدمد.
«واجيشت»، آيين پيشواز است، با واجيشت گهنبار، به پيشواز گهنبار ميرويم و گهنبار چيزي نيست جز يك جشن. گهنبار، جشن دهش و دهشمندي است.

پير و جوان در آدريان(:آتشكده)، گرد هم آمدهاندكه همچون نياكانشان با واجيشت گهنبار به پيشواز پنج روزي بروند كه در آن، همه از هرچه دارند، دهش ميكنند، پنج روزي كه گهنبار ميخوانيمش.
هر كرده(:بخش) از يسنا كه خوانده ميشود، موبد با دستهاي فلزي بر هاون ميكوبد، بر چهارسوي بيروني هاوني فلزي و كوچك. دست چپش را بر روي «برسم» گذاشته و با دست راست، دسته را به هاون ميكوبد. صداي دنگدنگ هاون بلند ميشود و موبد همچنان يسنا ميخواند.
برسم، دستهاي به هم پيوسته از شاخههاي انار است كه همبستگي، پيوند و اتحاد را يادآوري ميكند. به گفتهي موبد فيروزگري، هيچيك از چيزهايي كه بر سفرهي واجيشت نهادهايم، بيحكمت نيست. سفرهاي سپيد پهن است كه نشان پاكي است و برسمي داريم كه به من و تو ميگويد، پيروز ميدان زندگي كساني هستند كه باهم و در كنار همند، همچون اين شاخههاي بههم پيوسته. موبد مهربان فيروزگري گفت: «كلام مانتره، انرژي دارد، همهي كساني كه در واجيشت شركت كردهاند، آنرا دريافتهاند و از همين روي است كه بامدادان، خود را به آدريان ميرسانند تا با اين انرژي همسو شوند. نواي منظمي كه از نواختن دسته بر هاون نيز به گوش ميرسد، انرژيآفرين است.»
به گفتهي موبد فيروزگري، نواختن دسته بر چهارسوي بيروني هاون نيز يك نماد است ما با اين كار، نشان ميدهيم كه خواستار گسترش انرژيهاي مثبت و نيكيها به چهارسوي گيتي به سراسر جهان،هستيم.
ادامه مطلب
+
نگاشته شده در شنبه یازدهم اردیبهشت 1389ساعت 19:46 توسط شاورهرام ایزد
|

در روز ششم فروردین ۳۷۴۸ سال پیش ابر اندیشمند ایرانی اشو زرتشت اسپنتمان، دیده به جهان گشوده است که نخستین سنگ بنای خردگرایی را پی گذاشت و مردمان را به شاد زیستی و نیک اندیشیدی و نیک گویی و نیگ کرداری برانگیخت.
دامنه افکار این آموزگار ایرانی با وجود اینکه در چهارمین هزاره قدمت خود است نه تنها کهنه نشده بلکه هر روز بیشتر از پیش بر جذابیت آن افزوده شده است و از سوی انسانها بشتری در سطح جهان کشف میشود. در سالهای اخیر درخشندگی آموزه های اشو زرتشت افزایش چشمگیری پیدا کرده است. تا جایی که بازگشت به هویت ایرانی با کشف دوباره گلواژه های اشو زرتشت در بین جوانان آریابوم معنی میشود.
در ادامه مقاله ای را با فرنام «شناسه ایران زرتشتی» با یاری گرفتن از کانون زرتشتیان کالیفرنیا برای اطلاع یاران میآوریم که به صورت کوتاه خطوط اساسی افکار زرتشتی را معرفی میکند.
شناسه ایران زرتشتی
هویت ملی ریشه در فرهنگ و فرهنگ ریشه در تاریخ دارد. فرهنگ هر ملتی مجموعه ایست از اندیشه, گفتار و کردار آن ملت که از دیرگاه و در درازای هزارههای تاریخ به گونه نوشتاری یا گفتاری به ما رسیده است. فرهنگ ایران از دو بخش بنیادین ساخته شده است:
۱- فرهنگ ایران زرتشتی با پیشینهای (تاریخی) نزدیک به ۴۰۰۰ سال در بر دارنده شش سلسله ایرانی پیشدادیان, کیانیان, مادها، هخامنشیان , اشکانیان و ساسانیان.
۲- فرهنگ ایران اسلامی با پیشینهای نزدیک به ۱۴۰۰ سال در بردارندهی ۸۹ سلسله که بیشتر آنها ایرانی نیستند.
فرهنگ ایران زرتشتی
فرهنگ ایران زرتشتی از دو بخش بنیادین و متفاوت دینی و فرهنگ تاریخی ساخته شده است:
۱ – آیین زرتشت که بخش دینی و فلسفی فرهنگ ایران زرتشتی را ساخته مجموعهای از سرود ه های انديشه برانگيز اَشو زرتشت است که بر پایه خرد و جهان بينی اشو زرتشت و تنها در کتابی به نام گاتها به یادگار مانده, راه و روش به زیستی انسان و به سازی جهان را بر پایه سه بنیاد خلل ناپذیر و جاودانهی اندیشه نیک, گفتار نیک و کردار نیک پیشنهاد میکند.
۲ – آداب و رسوم زرتشتیان که بخش تاریخی فرهنگ ایرانی زرتشتی را تشکیل میدهد, مجموعهای است که بیشتر بیرون از چارچوب آیین اشو زرتشت و متاثر از شرایط سیاسی, اجتماعی و اقتصادی دورههای گوناگون تاریخ چهار هزار ساله پس از اشو زرتشت, توسط افراد متفاوت نوشته شده و در کتابهای گوناگون همچون ارداویراف نامه, دینکرد و وندیداد حفظ شده است. بعضی از نوشتههای این کتابها در راستا و چندی از آنها بر خلاف آموزشهای اشوزرتشت در گاتها است. بنابراین باید به آنها از دیدگاه تاریخی نگریست نه از دیدگاه دینی.
بر پایه این آگاهی ها، این نوشتار در دو بخش بنیادین دینی (آیین اشو زرتشت) و تاریخی (آداب و رسوم زرتشتیان) تهیه شده, در دسترس دوستداران فرهیخته و ارجمند فرهنگ ایران قرار داده میشود تا از آموزشهای راستین اشو زرتشت آنگونه که هست, آگاه گردند.
ایران و آیین زرتشت
آیین زرتشتی برخاسته از ایران است, بنابراین فرهنگ نیاکان ایرانیان برخاسته از فرهنگ و آیین زرتشتی میباشد. از آنجا که این فرهنگ خردگرا و با پیشرفت دانش در جهان امروزی هماهنگی دارد از سدههای پیشین همواره مورد توجه بوده است و چون با آزاد اندیشی, آزادگی و دموکراسی سازگار است, به ویژه از دهه های گذشته بیشتر مورد توجه بسیاری از دانشمندان روشن بین, دولت سالاران و سازمانهای پیشرفتهی جهان قرار گرفته است. امید میرود چنین فرهنگی پاسخگوی نیازمندیهای روز افزون مردمان خردمند و دل آگاه در جهان امروزی باشد.
بنیادهای آیین زرتشت
آیین زرتشتی پیش از آنکه فلسفهی دینی به معنی امروزین آن باشد, نمایانگر راه و روشهای به زیستی است که بر پایههای خرد و معنویت بنیاد گذاشته شده, بازتابنده جهان بینی فرزانه ای فرهیخته از سرزمین ایران به نام اَشو زرتشت از دودمان اِسپنتمان و از نژاد آریایی است. آموزشهای این پیامآور مهر و راستی برای خوشبختی و پیشرفت و شکوفائی همهی مردم جهان بوده و از آنِ گروه و ملیت ویژهای نیست.
گاتها و اوستا
گاتها نام سرودهای خردگرا و اندیشه برانگیز اَشو زرتشت و بنیاد دین بهی (زرتشتی) است. نوشتار های دیگر دینی زرتشتیان روی هم رفته فرهنگستانی از دانش و باورهای دینی ایرانیان باستان میسازند که اوستا نامیده میشود.
بهدین
واژهی بهدین به معنی کسی که بینش درونی (وجدان) نیک دارد. نامی است که در اوستا پیرو اشو زرتشت را با آن خواندهاند. از این رو شایسته است که پیروان این آیین (بهدینان) در به سازی جهان و به زیستی مردمان بکوشند. دین بهی, آئين اختیار است نه دین جبر و زور. در این آیین هرکس با خرد و آزاد اندیشی, میتواند راه زندگی و یا دین خود را برگزیند.
« خرد راهنمای آدمی در انتخاب راه نیک و بد است. » (گاتها – هات 31 بند 12)
آموزشهای اشوزرتشت
آموزشهای اشوزرتشت بر پايههای خرد و انسانيت و بر سه اصل انديشه نيك، گفتار نيك و كردار نيك بنياد نهاده شده است.
در گاتها آمده است:
« راه در جهان يكيست و آن راستی است. پيروی از راستی و درستی بهترين راه زندگانی و خوشبختی است.» (گاتها- هات 43 بند 9)
دو نيروی هميستار (متضاد)
در گاتها، نيكی و بدی زاييده انديشه آدمی دانسته شده، منش پيشبرنده و نيك (سپنتا مينو) در برابر منش كاهنده و بد (انگرهه مينو، اهريمن) است. بنابراين نه دو خدايی در آيين زرتشتی جايی دارد و نه اهريمن در برابر اهورامزدا، آفريدگار يگانه بی همتا گذاشته شده است. (گاتها – هات 30 بندهاي 3، 4 و 5)
اشا يا هنجار هستی
اَشا در بينش اشو زرتشت هنجار (نظم) هستی است. قانونی كه در سراسر آفرينش بر همه هستیها فرمان میراند. بايد دانست كه برهم زدن نظم جهانی، زيانهايی به بار خواهد آورد كه نمونهای از آن آلوده ساختن محيط زيست است. خوشبختانه امروزه دانشمندان افزون بر اينكه به وجود قانون اشا پی بردهاند، راه جلوگيری و چاره بسياری از رويدادهای ناگوار را كه زيانهای جانی و مالی در پی دارند، به مردم نشان دادهاند. : بايد دانست كه دانشمندان هركدام در زمينهی كاری خود میكوشند تا بخشی از اين هنجار را بشناسند. بنابراين میتوان گفت كه اشا دانش كاملی است كه بر جهان فرمانروايی میكند. اگر مردم اين دانش را بيابند و با منش نيك زندگيشان را با آن هماهنگ كنند، به بهترين زندگی دست میيابند: (سرود اشم وهو و گاتها هات 28 بند 1)
رسايی و تکامل
برای پرورش و پالايش، روان آدمی بايد گامههايی را بپيمايد تا به پايگاه خرداد(رسايی وكمال معنوی) برسد. اين فرايند پويا بر پايه اصل تكامل ادامه دارد. «پاداش نيكان رسيدن به كمال راستين (خرداد) و نيروی درونی و مينوی (شهريور)است.» (گاتها – هات 31 بند 21) ـ « تنها با نيك انديشی (بهمن) ودلی پاك (اسفند) میتوان به رسايی و كمال مينوی (خرداد) رسيد.» (گاتها – هات 33 بند 5)
آزادی انديشه، اراده وگزينش
آزادی ارزشمندترين دادههای اهورايی به شمار میآيد و هيچكس حق ندارد آنرا از ديگری بگيرد. در گاتها، هات 30 بند 2، اشوزرتشت مردم را در گزينش راه آزاد میخواند و آرزو می كند كه مردم به ياری اهورامزدا و با خرد خود در گزينش راه نيك كامياب گردند.
حقوق بشر
آيين زرتشتی مردم را از هر رنگ، نژاد، مليت و دينی كه باشند برابر دانسته و برتری هر كسی را در نيك تر بودن انديشه، گفتار و كردار میداند. در نوشتارهای دينی بارها خرسندی، شادمانی و رستگاری مردم در سراسر جهان آرزو شده است. كورش بزرگ با پيروی از آموزشهای اخلاقی و انسانی اشو زرتشت نخستین منشور آزادی حقوق بشر را در 2500 سال پيش صادر کرد.
«خداوند آزادی را برای مردم آفرید.» (گاتها – هات 31 بند 11)
پاسداری از زندگی و جهان
در آیین زرتشتی ارجمندی جایگاه انسان تا جاییست که زنان و مردان نیک در پیشبرد نیکی و پاکی همکار و همیار اهورامزدا دانسته شدهاند. در دین بهی جهان جایی مقدس و زندگانی ارمغانی اهورایی است. بنابراین شایسته است از جهان و زندگانی به خوبی نگهداری و پاسداری کرده, جهان را آبادتر و چراغ زندگانی را فروزانتر از پیش به آیندگان سپرد. آرمان انسان آبادگردانیدن جهان و خرسند کردن جهانیان (هات 28 بند 1) و در اوج آن رسیدن به خدا و پیوستن به اوست (گاتها – هات 45 بند 11) «اهورا مزدا دوست مهربان و یاور همه است.» (گاتها – هات 43 بند 14)
برابری زن و مرد
در آیین زرتشتی, زن و مرد برابر و دارای حقوق یکسانند. هرجا که اشوزرتشت با مردم سخن میگوید زن و مرد را هر دو با هم یاد میکند. در نامههای دینی نیز از زنان و مردان نیک و نيک منش هر دو نام برده شده است. (گاتها – هات 30 بند2)
شادی و شادکامی
در آیین زرتشتی خداوند جهانِ شادی بخش را آفرید و در پرتو منش پاک و مهرِ (عشق) جهان آفرینِ خود در آن آسایش و آرامش پدید آورد وشادی را برای مردم آفرید. (گاتها – هات 44 بند 6)
داریوش بزرگ با آموختن چنین آموزشهایی در کتیبه خود مینویسد که خدای بزرگ است اهورامزدا که این جهان را آفرید که شادی را برای مردم آفرید. با چنین دانشی, او از اهورامزدا میخواهد که کشور را از دروغ و خشکسالی نجات دهد.
ایستادگی در برابر دروغکاران (بدکاران)
در آیین زرتشتی هنگام برخورد با دروغکاران (بدکاران), سفارش شده که نخست با مهر و دوستی آنها را راهنمایی کرد. چنانچه ایشان از رفتار بد خود دست نکشیدند, بایستی به سختی در برابر آنها ایستادگی و مبارزه کرد تا نتوانند آسیب برسانند.
« برای پیشبرد راستی باید در برابر دروغکاران ایستادگی کرد.» (گاتها – هات 43 بند 13)
تازه کردن, پویایی و نوگرایی
یکی از آموزههای دین بهی (زرتشتی) تازه کردن, پویایی و نوگرایی بوده, به نوسازی و تازه گردانیدن جهان سفارش شده است. در این آیین واپس گرایی و ایستایی زشت بوده, نکوهیده میشود. در گاتها, هات 30 بند 9 آمده است: « باشد تا از از کسانی شویم که این زندگانی را نو و تازه میکنند. ای اندیشمندان, ای خردمندان و ای آورندگان خرسندی از راه راستی و درستی بیایید همگی هم رای و همراه با دانش درونی دارای یک آرمان شویم و. آن نوسازی جهان است.»
تقدیر و سرنوشت
در بینش اشوزرتشت هر کسی سرنوشت خود را با اندیشه, گفتار و کردار خویش میسازد. اگر چه رفتار آدمی اختیاری است, اما بازتاب آن جبری است که برابر با هنجار آفرینش (اشا) و قانون کنش و واکنش انجام میشود.
«بهترین زندگی (خوشبختی) و زندگی بد (بدبختی) را هرکسی با دست خویش برای خودش فراهم میآورد.» (گاتها – هات 31 بند 20)
نگهد اری و نگهبانی از محیط زیست
در هات 32 بند 10 از گاتها برای نگهداشت (حفاظت) محیط زیست به عنوان یکی از بایستههای دینی بسیار سفارش شده است. در همه نامههای دینی زرتشتیان نیز پدیدههای سودمند و زندگی بخش گرامی داشته شده, پاک نگهداشتن آنها را یکی از بایستههای دینی به شمار آوردهاند. در پایان به این نکته اشاره میشود که: پیام اشوزرتشت سرشار ازمهر و امید و شادمانی و خوشبینی است.
+
نگاشته شده در پنجشنبه دوازدهم فروردین 1389ساعت 17:15 توسط شاورهرام ایزد
|
خبرنگار امرداد- پریسا خسروی: روزنامه ایران در شماره روز گذشته خود در صفحه 23 از قول امام جمعه رشت نوشت: «زرتشتيها فکر ميکردند آتش نشانه خدا و مقدس است، يك مسلمان هم اگر اينگونه فکر کند حماقت است.»
متن کامل این خبر را در زیر بخوانید:
«چهارشنبه سوري و پريدن از روي آتش خرافهپرستي است
رشت آيتالله زينالعابدين قرباني نماينده ولي فقيه در گيلان و امام جمعه رشت در خطبههاي اين هفته گفت: مراسم چهارشنبهسوري و پريدن از روي آتش خرافه پرستي است. اين مراسم از گذشتگان براي ما مانده است،هرچيزي که از گذشته مانده مقدس نيست و هر چيز عتيقهاي محبوب نيست.
وي افزود: اينکه از روي آتش ميپرند و ميگويند زردي من از تو سرخي تو از من، بت پرستي است. زرتشتيها فکر ميکردند آتش نشانه خدا و مقدس است، يك مسلمان هم اگر اينگونه فکر کند حماقت است.
قرباني ادامه داد: اين روزها در مراسم چهارشنبه سوري علاوه بر خرافهپرستي اعمال ناشايست ديگري نظير ترقه بازي نيز بلاي جان مردم شده و آسايش و سلامت همه را در معرض تهديد قرار داده است.»
+
نگاشته شده در دوشنبه بیست و چهارم اسفند 1388ساعت 8:57 توسط شاورهرام ایزد
|
نوروز، اگرچه روز نو سال است، روز کهنه قرنهاست. پیری فرتوت است که سالی یکبار جامهی جوانی میپوشاند، تا بشکرانهی آنکه روزگاری چنین دراز بسر برده و با این همه دمسردی ِزمانه تاب آورده است، چند روزی شادی کند. از اینجاست که شکوه پیران و نشاطِ جوانان در اوست. پیر نوروز یادها در سر دارد. از آن کرانه زمان می آید، از آن جا که نشانش پیدا نیست. دراین راه دراز رنج ها دیده و تلخی ها چشیده است، اما هنوز شاد و امیدوار است. جامه های رنگارنگ پوشیده است، اما از آن همه یک رنگ بیشتر آشکار نیست، و آن رنگِ ایران است.
درباره ی خُلق و خوی ایرانی بسیار سخن گفته اند. هر ملتی عیب هایی دارد. در حق ایرانیان می گویند که قومی خو پذیرند و هر روز به مقتضای زمانه به رنگی در می آیند. با زمانه نمی ستیزند، بلکه می سازند. رسم و آیین ِهر بیگانه ای را می پذیرند و شیوه ی دیرین ِخود را زود فراموش می کنند. بعضی از نویسندگان این صفت را هنری دانسته و راز بقای ایران را در آن جسته اند. من نمی دانم که این صفت عیب است یا هنر است، اما در قبول ِ این نسبت تردید و تأملی دارم.
از روزی که پدران ِما به این سرزمین آمده اند و نام خانواده و نژاد خود را به آن داده اند، گویی سرنوشتی تلخ و دشوار برای ایشان مقرر شده بود. تقدیر چنان بود که این قوم نگهبان ِفروغ ِایزدی یعنی دانش و فرهنگ باشند. میان ِ جهان ِ روشنی که فرهنگ و تمدن در آن پرورش می یافت و عالم تیرگی، که در آن کین و ستیز می رویید، سدی شود و نیروی ِیزدان را از گزندِ اهریمن نگهدارد. پدران ِما، از همان آغاز کار، وظیفه ی سترگِ خود را دریافتند.
زرتشت از میان ِگروه برخاست و ماموریتِ قوم ایرانی را درست و روشن معین کرد. فرمود که باید بیاری یزدان با اهریمن بجنگد تا آنگاه که آن دشمن بد کنش از پا درآید. ایرانی بار گران ِاین امانت را بدوش کشید. پیکاری بزرگ بود. فرِ کیان، فرِ مزداآفرید، آن فر نیرومندِ ناگرفتنی را به او سپرده بودند. فری که اهریمن می کوشید تا بر آن دست یابد. گاهی فرستاده ی اهریمن دلیری می کرد و پیش می تاخت تا فر را برباید. اما خود را با پهلوان روبرو می یافت و غریو دلیرانه ی او به گوشش می رسید. اهریمن گامی واپس می نهاد. پهلوان دلیر و سهمگین بود. گاهی پیش می خرامید و می اندیشید که دیگر فر از آن ِاوست. آنگاه اهریمن شبیخون می آورد و نعره ی او در دشت می پیچید. پهلوان درنگ می کرد و اهریمن سهمگین بود.
در این پیکار روزگارها گذشت و داستان ِ این زد و خورد افسانه شد و بر زبان ها روان گشت. اما هنوز نبرد دوام داشت. پهلوان سالخورده شد، فرتوت شد، نیروی تنش سستی گرفت، اما دل و جانش جوان ماند. هنوز اهریمن از نهیب ِ او بیمناک است، هنوز پهلوان دلیر و سهمگین است. این همان پهلوان است، که هر سال جامه ی رنگ رنگِ نوروز می پوشد و به یادِ روزگار جوانی، شادی می کند.
اگر بر ما ایرانیان ِاین روزگار عیبی باید گرفت این است که تاریخ ِخود را درست نمی شناسیم. درباره ی آن چه بر ماگذشته است، هر چه را که دیگران را گفته اند و می گویند، طوطی وار تکرار می کنیم . کمتر ملتی را در جهان می توان یافت، که عمری چنین دراز را بسر آورده و با حوادثی چنین بزرگ روبرو شده و تغییراتی چنین عظیم در زندگی اش روی داده باشد و پیوسته، در همه حال، خود را به یاد داشته باشد، و دمی از گذشته و حال و آینده ی خویش غافل نشود.
این جشن ِنوروز، که دو سه هزار سال است با همه ی آداب و رسوم در این سرزمین باقی و برقرار است، مگر نشانی از ثبات و پایداری ِایرانیان در نگهداشتن آیین ِملی خود نیست ؟
نوروز یکی از نشانه های ملیتِ ماست. نوروز یکی از روزهای تجلی ِ روح ِ ایرانی است.
نوروز برهان ِ این دعوی است که ایران با همه ی سالخوردگی هنوز جوان و نیرومند است.
در این روز باید دعا کنیم. همان دعا که سه هزار سال پیش از این زرتشت کرد:
« منش ِ بد شکست بیابد.
منش ِ نیکو پیروز شود.
دروغ شکست بیابد.
راستی بر آن پیروز شود.
اهریمن ِ بد کنش ناتوان شود و رو به گریز نهد.
و نوروز بر همه ایرانیان فرخنده و خرم باشد.»
+
نگاشته شده در پنجشنبه بیستم اسفند 1388ساعت 1:33 توسط شاورهرام ایزد
|
از بخشش نيك انديشانه ي انجمن زرتشتيان شيراز و پژوهش و نگارش مهرداد قدردان
كتاب «جايگاه نور و آتش در آيين زرتشت» منتشر شد

شيراز- شهرام پوردهي: سرانجام پس از ماهها و انتظار، با همت و پشتيبانيهاي مادي و مينوي انجمن زرتشتيان شيراز و با پيگيريهاي اسفنديار اختياري، نمايندهي زرتشتيان در مجلس براي گرفتن مجوزهاي لازم، ميوهي تلاش مهرداد قدردان، نويسنده و پزوهشگر زرتشتي در قالب سومين تاليف وي با عنوان «جايگاه نور و آتش در آيين زرتشت» از سوي انتشارات «افق پرواز» در 3000 نسخه منتشر شد.
در حالي كه در حاشيه ي گردهمايي نمايندگان انجمن ها بارها و بارها دربارهي پشتيباني از كارهاي فرهنگي و پژوهشي سخن راندهشدهبود اما كمتر شاهد ورود انجمن ها به اين گستره بوديم.
نويسنده در پيشگفتار كتاب خود مينويسد: «از رياست محترم انجمن زرتشتيان شيراز، مهندس افلاطون سهرابي و اعضاي بينشور آن انجمن سپاسي قلبي دارم كه با رويي گشاده، هزينهي چاپ اين كتاب را عهدهدار شدند و اينكه با گشادهدستي و ديدي باز در امور فرهنگي پيشتازند، مايهي پيش رفت و شادماني است.»
اين كتاب كه با كيفيتي بسيار خوب با فرتورهايي بيهمتا از آتشكدهها و چارتاقيها در ۱۴۴ رويه به چاپ رسيده است، در دو فصل جداگانه به موضوعات «آتش در دين زرتشتي» و «فرزانهي فروغ (شيخ اشراق) و فلسفهي نور و روشنايي» ميپردازد.
«قدردان» در همان رويههاي ابتدايي، كتاب خود را اينگونه پيشكش ميكند: «پيشكش به فروهر و روان نگاهبانان باورمند آتش سپند اهورايي در درازناي تاريخ كه با از جان گذشتگي نگذاشتند شعله هاي فروزان و رخشان آن به سستي گرايد، به ويژه آن موبدان فداكاري كه آتش را چون جان شيرين از كاريان فارس به فسا، كثه، غار شگفت يزدان، تركآباد و شريفآباد در طول سدهها و در حال گريز و فرار نگهبان شدند و بيش از سي سال اين آتش سپند را در آتشگاه دشوار گذر و بيمناك (صعب العبور و خطرناك) غار شگفت يزدان عقدا با تحمل سختيهاي فراوان روشن نگاه داشتند تا امروز ما شعلههاي پايدار آن را به مثابه رايت، نماد، گنجينه و ميراث زندهي نياكان خردمندمان، درآتشكدهها فروزان داشته باشيم و بر خود بباليم كه نماد اشه اين هنجاراهورايي را راست و پاك، درخشان و درفشان به ميراث داريم.»
وي در كتاب خود به ديدگاه ايرانيان باستان پيرامون آتش، گونههاي آتش در اوستا، چرايي اهميت آتش در دين زرتشتي، معرفي آتشكدههاي نامي ايران، زندگينامهي شيخ اشراق و آثار، شخصيت و انديشهي او، فلسفهي نور و روشنايي (حكمت اشراق)، نور و روشنايي در ادبيات پارسي و نوشتههاي خواندني ديگر ميپردازد.
مطالب گردآوري شده و فرتورهاي زيبا از آتشگاههاي كمتر شناخته شده از جمله آتشگاه دشوارگذر شگفت يزدان در نزديكي پيربانو پارس هر خواندهاي را به خود جلب ميكند.
انجمن زرتشتيان شيراز به شوند ارزشمند بودن كار و زحماتي كه در روند گردآوري آن كشيده شده است، كتاب را با بهترين كيفيت ممكن به چاپ رسانده اما با پرداخت يارانه سعي كرده است از بالا رفتن قيمت كتاب جلوگيري كند . اين كتاب با قيمت مناسب هر جلد 50هزار ريال، در روزهاي آينده به بازار كتاب پخش خواهد شد.
خبرگزاری امرداد
+
نگاشته شده در چهارشنبه نوزدهم اسفند 1388ساعت 10:24 توسط شاورهرام ایزد
|
چهارشنبه سوری يكی از مهمترين جشنهای دوران ايران باستان است كه در آخرين چهارشنبهی سال برگزار میشده و به عنوان «جشن اتحاد» از آن ياد میكنند، چرا كه ابعاد متعدد انسانی اين جشن كه جامعه آن روزگار را به سوی نيكبختی رهنمون میشده، جملگی به يك پيام مشترك منجر شده كه همان ارتقای روحيهی اتحاد و نوع دوستی بوده است.
بعد از ورود اسلام به ایران اين جشن با آمدن «حاجی فيروز۱» كه يكی از قديمیترين شخصيتهای نمايش شادی آور بوده است و دست كم از «عصر ساسانيان» وجود داشته آغاز میِشده.
«حاجی فيروز» درست ۱۰ روز قبل از آمدن عيد نوروز با صورتی سياه شده و لباسی قرمز در بين مردم حاضر میشده سپس همه با جشنی دور هم جمع میشدند خارها و گياهان هرز زمين را كنده و زمين منطقه را آماده باروری میكردند و زبالهها را نيز صبح چهارشنبه از كوچه و خيابان جمع میكردند و شب همراه با خارها و بوتهها میسوزاندند. به همين خاطر چهارشنبه سوری افزون به جشن اتحاد چشن پاكسازی محيط زيست هم بوده. در واقع يكی از پيامهای اين جشن اين است كه بسوزانيد و نابود كنيد خارها را، و خارهای نفستان و زشتیها و پليدیهای سال كهنه را.
آنها آتش میافروختند و كلامی كه از آن روزها برای ما از بازيها و جشنها باقی مانده«زردی من از تو و سرخی تو از من» است كه در هنگام پريدن از روی آتش آن را نیخواندند. در اين جمله زردی به معنای رخوت و سستی و بیتحركی و سرخی به معنای گلكون و باطراوت و شاداب بودن است.
آنها در هفت نقطه با فاصلههای معين بوتهها را روشن میكردند سپس ابتدا پيرمردها و پيرزنها از روی آن میپريدند. به اين دليل كه احترام به بزرگترها واجب است و همينطور آنها به علت سن زيادشان رخوت و سستی بيشتری دارند و بايد زودتر از جوانها زردی خود را به آتش بسپارند، بعد از آن جوانترها و بيمارها هم بايد از روی آتش میپريدند.
جالی توجه اينكه در آن زمان هيچ شیء يا ماده منفجرهای در آتش نمیانداختند تا ترس ايجاد نشود از اينجا خواهيم فهميد آتش به عنوانی كه از عناصر حيات برای ايرانيان باستان مقدس و مظهر فروغ يزدان بوده است اما استفاده از ترقه و ...ابتكار آنها نبوده و بعدها به اين مراسم اضافه شده است.
در اين جشن آتش را خاموش نمیكردند و خاموش كردن آن را بد میدانستند بعد از اينكه آتش تا آخر سوخت حاجی فيروز مقداری از دودهی آتش را به صورت خود ماليده و به راه نامعلومی میرفت و برای مردم آرزوی اتحاد و همبستگی میكرد پس از رفتن او مردم خاكسترها در جايی میگذاشتند تا باد آن را ببرد.
بعد از مراسم آتش بازی مراسم كوزه شكنی بوده كه به دو روايت نقل شده است: عدهای گفتهاند كه هر خانواده بنا به بنابر توانايی ماليش چند سكه در كوزهای قرار میداده و آن را از پشت بام به درون كوچه پرت میكرده است و هر كدام از نيازمندان به اندازه نيازشان از آن پول بر میداشتند و البته نه بيشتر و هيچ شخص ذره ای هم از آن پولها بر نمیداشته زيرا معتقد بودند در غير اين صورت بركت از خانههايشان خواهد رفت. و به روايت ديگر هر خانواده تكهای زغال كه نماد سياه بختی، تكهای نمك كه نماد شورچشمی و كوچكترين سكهی رايج را كه نماد تنگدستی است درون كوزه میاندخته و بعد از چرخاندن دور سر تكتك اعزای خانواده از بالای پشت بام به پائين میانداختند و میگفتند «درد و بلای خانه را در كوچه ريختم».
بعد از مراسم كوزه شكنی مراسم قاشق زنی بوده كه شخصی كه وضع مالی خوبی نداشته با پوشاندن صورت خود بر در خانهها میرفته و افراد پول يا آجيل چهارشنبه سوری را كه از هفت ميوهی خشك تشكيل شده به عنوان كمك در ظرف او میريختند.
آخرين مراسمی كه در اين شب انجام میشده مراسم جالب «شال اندازی» كه خواستگاری غير مستقيم است بوده. به اين ترتيب كه خواستگار شالی را درون خانهی دختر مورد نظرش میانداخته و منتظر میمانده اگر خانوادهی دختر شيرينی جلوی در میگذاشتند جوابشان مثبت و اگر ترشی میگذاشتند جوابشان منفی بوده و دختر قصد ازدواج نداشته.
در صورت مثبت بودن جواب خانوادههای دو طرف در شبهای بعد به صحبت مینشستند و اگر به توافق میرسيدند يك نفر فال گوش میايستاد به اين صورت كه در كوچه منتظر میماند تا چند نفر عبور كنند اگر صحبتهای آنها غمانگيز بود فال بد میآمد ولی اگر حرفهايشان شاد و خوش بود فال خوب بوده و وصلت انجام میشد.
پژوهش : کیوان افشین جو / اسفند ۱۳۸۳
برداشت ها:
کتاب جشن های ایران باستان
کتاب رسم های کهن
کتاب های آیینی زرتشتیان
۱- حاجي فيروز از سنت هاي جالب گره خورده با نوروز است که ريشه اي بسيار کهن در اين سرزمين دارد و آيين آن شايد حتي به پيش از مهاجرت آرياييان به فلات ايران باز گردد. حاجي فيروز در آيين هاي نوروزي نماد چه مفهومي بوده است و به عبارت ديگر، ريشه پيدايي آن چيست؟
به نظر زنده ياد مهرداد بهار، اسطوره شناس، حاجي فيروز بازمانده آيين ايزد شهيد شونده است و مراسم سوگ سياوش نيز نموداري از همين آيين است. چهره سياه او نماد بازگشت از جهان مردگان و لباس سرخ او نيز نماد خون سرخ سياوش و حيات مجدد ايزد شهيد شونده و شادي او شادي زايش دوباره آنهاست که با خود رويش و برکت مي آورند.
مهرداد بهار نيز سياوش را با ايزد نباتي بومي مربوط مي داند. چرا که پس از شهادت سياوش، از خونش گياهي مي رويد. اين همان برکت بخشي و رويش است. با اين تعابير، وي معناي ديگري براي نام سياوش ارايه مي دهد. سياوش را که صورت پهلوي آن سياوخش و صورت اوستايي سياورشن است، معمولا به دارنده اسب سياه يا قهوه اي معنا مي کنند. اما مهرداد بهار با ريشه يابي آيين سياوش، معناي اين نام را مرد سياه يا سيه چرده مي داند که اشاره به رنگ سياهي است که در اين مراسم بر چهره مي ماليدند يا به صورتکي سياه که بکار مي بردند. اين مطلب قدمت شگفت آور مراسم حاجي فيروز را نشان مي دهد که به آيين تموز و ايشتر بابلي و از آن کهنه تر به آيين هاي سومري مي پيوندد. شيدا جليلوند صدفي که بر هبوط ايشتر، ايزد بانوي باروري و زايش در اساطير بين النهرين کار کرده، به نکته اي برخورد کرده که آن را تاييدي بر نظريه زنده ياد مهرداد بهار مي داند. ايشتر به جهان زيرين سفر مي کند و براي او ديگر بازگشتي نيست. پس از فرو شدن ايشتر، زايش و باروري بر زمين باز مي ايستد. خدايان در صدد چاره جويي بر مي آيند و سرانجام موفق مي شوند آب زندگي را به دست آوردند و بر ايشتر بپاشند. اما طبق قانون سراي مردگان، ايشتر بايد جانشيني برگزيند تا او را به جاي خود به جهان زيرين بفرستد. ايشتر شوهر خود، دو موزي، را که از بازگشت او ناخشنود بود، بر مي گزيند. جامه سرخ به تن دوموزي مي کنند، روغن خوشبو به تنش مي مالند، ني لاجورد نشان به دستش مي دهند و او را به جهان زيرين مي کشانند. دوموزي ايزد نباتي است که با رفتنش به جهان زيرين گياهان خشک مي شوند. پس چاره چيست؟ خواهر دوموزي نيمي از سال را به جاي برادرش در سرزمين مردگان به سر مي برد تا برادرش به روي زمين بازآيد و گياهان جان بگيرند. بالا آمدن دو موزي و رويش گياهان همزمان با فرا رسيدن بهار و نوروزي ما ايراني هاست. در آن هنگام که دوموزي به همراه مردگان بالا مي آيد و سال نو آغاز مي شود، ايرانيان نيز به استقبال فروهرهاي مردگان مي روند و براي روان هاي مردگان که به خانه و کاشانه خود بازگشته اند، مراسم ديني برگزار مي کنند. همزمان با اين آداب و رسوم، حاجي فيروز با جامه اي سرخ و چهره سياه و دايره زنگي در دست، فرا رسيدن بهار را نويد مي دهد. آيا اين جامه سرخ حاجي فيروز همان جامعه سرخي نيست که بر تن دوموزي کرده اند و وي به هنگام بازگشت به جهان زندگان آن را هنوز بر تن داشته است؟ آيا چهره سياه حاجي فيروز نشان از تيرگي جهان مردگان ندارد؟ و آيا دايره زنگي او و ني لبکي که همراه با او مي نوازد، همان ني و سازي نيست که به دست دوموزي داده اند؟ به گفته شيدا جليلوند، همه اين موارد تاييدي است بر نظريه شادروان استاد مهرداد بهار درباره بومي بودن اين بخش از آيين هاي نوروزي و بهاري. اما آيا مي توان گفت اين آيين را بوميان ايران از بين النهرين گرفته بودند؟ پاسخ دکرت کتابون مزداپور به اين پرسش منفي است. به اعتقاد دکتر مزداپور، مساله فقط شباهت است. حاجي فيروز متعلق به آيين هاي بومي اين سرزمين است.
در این باره میتوان گفت كه نام «حاجی فیروز» و ویژگیهای خاص امروزین او، همچون پوشاك سرخ و سیاهی چهره و ترانههای ویژهاش، سنتی كاملاً جدید و خاص تهران معاصر بوده است. اما شخصیت او به عنوان «پیامآور نوروزی» به گونههای مختلف از دیرباز در سراسر ایرانزمین روایی داشته و دارد. در نواحی گوناگون او را با نامهای متفاوتی میشناسند: در خراسان و بخشهایی از افغانستان «بیبی نوروزك»، در خمین و اراك «ننه نوروز»، در كرانههای خلیج فارس «ماما نوروز»، در گیلان «پیر بابا» و «آروس/ عروس گلی»، در آذربایجان «ننه مریم»، در تاجیكستان و بخارای شریف و دیگر وادیهای ورارود «ماما مروسه» و نامهای مشهور دیگری همچون بابا نوروز و عمو نوروز.
http://didehgostar.wordpress.com
+
نگاشته شده در دوشنبه دهم اسفند 1388ساعت 15:22 توسط شاورهرام ایزد
|
دلی که به عشق دین میتپید
فرید شولیزاده: روز دینایزد از بهمنماه برابر با هجدهم بهمنماه خورشیدی، سالروز درگذشت یکی از دلسوزترین کوشندگان هازمان(:جامعه) زرتشتی، «دستور اردشیر آذرگشسب» است. دستور آذرگشسب با زبانهای اوستایی، پهلوی و پازند آشنایی کاملی داشتند. چیرگی ایشان بر زبان انگلیسی مزید بر علت شده، بستری را مهیا کرده بود تا آثار بسیاری از پژوهشگران پارسی و اروپایی را مورد پژوهش و بررسی قرار دهند. از ایشان تالیفات ارزشمندی به شرح زیر به یادگار مانده است: «آیین سدرهپوشی زرتشتیان»، «آتش در ایران باستان»، «آیین کفن و دفن زرتشتیان»، «آیین برگزاری جشنهای ایرانباستان»، «مقام زن در ایران باستان»، «پاسخگویی به اتهامات»، «مراسم مذهبی و آداب زرتشتیان»، «گاهنمای زرتشتی» (:تقویم کامل خورشیدی)، «آیین زناشویی زرتشتیان»، «ترجمه و تفسیر کتاب مقدس خُرده اوستا»(:پاورقیهای ارزشمند این ترجمه بسیار در خور توجه است)، «اندرزنامههای پهلوی»(:اندرزنامه آذرباد مهراسپندان و اندرز خسرو قبادان) و بسیاری نوشتارها و مقالات پژوهشی در زمینهی دین و فرهنگ زرتشتی که در نشریات همگانی درون ایران و برون مرز به چاپ رسیده است.
ویژگی بارزی که نگارنده پس از برسی تمامی کتابهای «دستور اردشیر آذرگشسب» دریافتم را در این چند واژه میتوانم خلاصه کنم: «آثار ایشان از لحاظ محتوا و غنای دانش دینی، کامل و جامع و در عین حال مختصر، مفید و عوام فهم میباشد.» زنده نگه داشتن یک اندیشه دینی متعالی که قرنهای متمادی، سینه به سینه و نسل به نسل بهجای مانده بر هر انسان مومن و دیندار بایسته و شایسته است و دستور اردشیر آذرگشسب در زمره کسانی است که این بایستگی را به شایستگی و تمام و کمال به انجام رساندهاند. دستور اردشیر آذرگشسب مینویسد: «وظیفهی یک موبد زرتشتی حقیقی بنا به مندرجات کتابهای مذهبی، تعلیم اصول دین و گسترش آن و حفظ مذهب از اوهام و خُرافات است.»
از نگاه نگارنده زندگی خود موبد مصداق کامل همین سخنان بود. اگر با معیار دانش دینی به زندگانی دستور اردشیر آذرگشسب نظری افکنیم، بیشک او را حکیمی کامل و مجتهدی جامع الشرایط و به معنای واقعی یک رهبر دینی بزرگ خواهیم یافت که در تمام دوران حیات پربارش از هیچ کوششی در راه تپنده و پویا نگهداشتن آرمانهای حقیقی دین فروگذاری نکرد و بیشتر عمر شریفش را در راه ارشاد همکیشان خویش صرف نمود. یک رهبر دینی بزرگ کسی است که قادر باشد مشکلات تودهی مردم پیرامون خویش را با گوشت و پوست و استخوان خود لمس کرده، غمخوار حقیقی جامعه خویش باشد. او باید به درد دل مردمان و دردمندان حقیقی برسد. دستور اردشیر آذرگشسب مینویسد:«من خدای واحد را شاهد میگیرم که در زندگی و نوشتههایم این اصل را که میگوید دل یا جای کین است یا جای دین، همیشه حفظ و هیچوقت حق و حقیقت را از نظر دور نداشته ام...»
ویژگی بارز یک رهبر دینی بزرگ، داشتن توانایی ارائه دانش دین به همهی طیفهای فکری اجتماع است. او باید قادر باشد که دانش دین را هم به شکل عوام فهم به توده مردم و هم بهصورت کاملا تخصصی در قالب پژوهشهای ژرف دینی به پژوهشگران دین ارایه کند. منش زندگانی او باید سرمشقی تام برای سایر رهروان باشد. هر مقدار بزرگی درون و ژرفای اندیشه فزونی یابد و شوریدگی و عشق انسان نسبت به ذات پاک حضرت پروردگار بیشتر شود، انسان خود را به نور بیپایان حق و حقیقت نزدیکتر ببیند، به همان میزان وارستگی و افتادگی برونی انسان بیشتر میشود، این مثال همان درختی است که هر چه بیشتر بار میدهد، افتادهتر و سنگینتر میشود، و این چیزی است که من در سیمای دستور اردشیر آذرگشسب میدیدم. قناعت و ساده زیستی، فروتنی در زندگی، و حتی ساده و فروتنانه مُردن(:آرامگاه بسیار ساده و معمولی «به زبان سادهتر حداقل ممکن» دستور اردشیر آذرگشسب در قصر فیروزه خود شاهدی بر این مدعا است) صفت بارز این مردان خداست که همهي آنها در وجود گرانقدر و اندیشه بلند دستور اردشیر آذرگشسب به معرصهی ظهور رسیده بود.
پیر طریقت، دستور بزرگوار، آن پاکمرد آزاده در روز دینایزد از بهمنماه 3731 برابر با 18 بهمنماه 1372خورشیدی چشم از گیتی فروبست و به مینو شتافت. باشد که روانش به مینو شاد و آرام باد.
برداشت از تارنمای خبری امرداد
+
نگاشته شده در یکشنبه هجدهم بهمن 1388ساعت 10:36 توسط شاورهرام ایزد
|

تابلویی که میبینید، اثر «وینسنت لوپز» نقاش اسپانیایی قرن 18 و روایت کنندۀ یکی از داستانهای تاریخ ایران باستان است.
در لغت نامۀ دهخدا زیر عنوان «پانته آ» بر اساس روایت «گزنفون» آمده است که:
هنگامی که مادها پیروزمندانه از جنگ شوش برگشتند، غنائمی با خود آورده بودند که بعضی از آنها را برای پیشکش به کورش بزرگ عرضه میکردند. در میان غنائم زنی بود بسیار زیبا و به قولی زیباترین زن شوش به نام پانتهآ که همسرش به نام «آبراداتاس» برای مأموریتی از جانب شاه خویش رفته بود.
چون وصف زیبایی پانتهآ را به کورش گفتند، کورش درست ندانست که زنی شوهردار را از همسرش بازستاند و حتی هنگامی که توصیف زیبایی زن از حد گذشت و به کورش پیشنهاد کردند که حداقل فقط یک بار زن را ببیند، از ترس این که به او دل ببازد، نپذیرفت. پس او را تا باز آمدن همسرش به یکی از نگاهبان به نام «آراسپ» سپرد.
اما اراسپ خود عاشق پانتهآ گشت و خواست از او کام بگیرد، به ناچار پانتهآ از کورش کمک خواست. کوروش آراسپ را سرزنش کرد و چون آراسپ مرد نجیبی بود و به شدت شرمنده شد و در ازا از طرف کوروش به دنبال آبراداتاس رفت تا او را به سوی ایران فرا بخواند.
هنگامی که آبرداتاس به ایران آمد و از موضوع با خبر شد، به پاس جوانمردی کوروش برخود لازم دید که در لشکر او خدمت کند.
میگویند هنگامی که آبراداتاس به سمت میدان جنگ روان بود پانتهآ دستان او را گرفت و در حالی که اشک از چشمانش سرازیر بود گفت: «سوگند به عشقی که میان من و توست، کوروش به واسطه جوانمردی که حق ما کرد اکنون حق دارد که ما را حقشناس ببیند. زمانی که اسیر او و از آن او شدم او نخواست که مرا برده خود بداند و نیز نخواست که مرا با شرایط شرم آوری آزاد کند بلکه مرا برای تو که ندیده بود حفظ کرد. مثل اینکه من زن برادر او باشم.»
آبراداتاس در جنگ مورد اشاره کشته شد و پانتهآ بر سر جنازۀ او رفت و شیون آغاز کرد. کوروش به ندیمان پانتهآ سفارش کرد تا مراقب باشند که خود را نکشد، اما پانتهآ در یک لحظه از غفلت ندیمان استفاده کرد و با خنجری که به همراه داشت، سینۀ خود را درید و در کنار جسد همسر به خاک افتاد و ندیمه نیز از ترس کورش و غفلتی که کرده بود، خود را کشت.
هنگامی که خبر به گوش کوروش رسید، بر سر جنازه ها آمد. از این روی اگر در تصویر دقت کنید دو جنازۀ زن میبینید و یک مرد و باقی داستان که در تابلو مشخص است و بدین گونه است که کسی با نیکنامی در تاریخ جاودانه میشود.
+
نگاشته شده در یکشنبه چهارم بهمن 1388ساعت 1:46 توسط شاورهرام ایزد
|
استاد دکتر خسرو فرشيدورد متولد 1308 در ملاير بود و پس از اخذ مدرک دکترا در رشته زبان و ادبيات فارسی در دانشکده ادبيات دانشگاه تهران به تدريس مشغول شد. اين استاد زبان و ادبيات فارسی نزديک به 20 عنوان کتاب در زمان حيات خود چاپ و منتشر کرد که در سه حوزه قابل مطالعه است.
دکتر فرشيد ورد به زبان و شعر فارسی عشق و غيرت فراوان داشت. اين شعر قديمی که از مشهورترين سرودههای استاد نيز هست، به خوبی محبت خالصانه او به ايران و فرهنگ اين سرزمين را نشان ميدهد:
اين خانه قشنگ است ولی خانة من نيست
اين خاک چه زيباست ولی خاک وطن نيست
آن کشور نو، آن وطـن دانش و صنعت
هرگز به دل انگيـزی ايران کهن نيست
در مشهد و يزد و قم و سمنان و لرستان
لطفی است که در کلگري و نيس و پکن نيست
در دامن بحر خزر و ساحل گيلان
موجی است که در ساحل درياي عدن نيست
در پيکر گلهاي دلاويز شميران
عطری است که در نافة آهوی ختن نيست
آوارهام و خسته و سرگشته و حيران
هرجا که روم هيچ کجا خانة من نيست
آوارگی وخانه به دوشی چه بلايی است
دردی است که همتاش در اين دير کهن نيست
من بهر که خوانم غزل سعدی و حافظ
در شهر غريبی که در او فهم سخن نيست
هرکس که زند طعنه به ايراني و ايران
بیشبهه که مغزش به سر و روح به تن نيست
پاريس قشنگ است ولی نيست چو تهران
لندن به دلاويزی شيراز کهن نيست
هر چند که سرسبز بوَد دامنة آلپ
چون دامن البرز پر از چين وشکن نيست
اين کوه بلند است ولی نيست دماوند
اين رود چه زيباست ولی رود تجن نيست
اين شهرعظيم است ولی شهرغريب است
اين خانه قشنگ است ولی خانة من نيست
یادش گرامی باد
+
نگاشته شده در شنبه بیست و ششم دی 1388ساعت 20:0 توسط شاورهرام ایزد
|
در زبان عربی چهار حرف: پ گ ژ چ وجود ندارد. آنها به جای این ۴ حرف، از واجهای : ف - ک – ز - ج بهره میگیرند.
و اما: چون عربها نمیتوانند «پ» را بر زبان رانند، بنابراین ما ایرانیها،
به پیل میگوییم: فیل
به پلپل میگوییم: فلفل
به پهلویات باباطاهر میگوییم: فهلویات باباطاهر
به سپیدرود میگوییم: سفیدرود
به سپاهان میگوییم: اصفهان
به پردیس میگوییم: فردوس
به پلاتون میگوییم: افلاطون
به تهماسپ میگوییم: تهماسب
به پارس میگوییم: فارس
به پساوند میگوییم: بساوند
به پارسی میگوییم: فارسی!
به پادافره میگوییم: مجازات،مکافات، تعزیر، جزا، تنبیه...
به پاداش هم میگوییم: جایزه
چون عربها نمیتوانند «گ» را برزبان بیاورند، بنابراین ما ایرانیها ...
ادامه مطلب
+
نگاشته شده در شنبه نوزدهم دی 1388ساعت 11:18 توسط شاورهرام ایزد
|
تاریخچه ایرانشناسی در غرب و ایران
از ۲۵۰۰ سال پیش تا امروز
آشنایی با نگاه دیگران به ایران و دانشهای برآمده از آن و سیر تحولاتش در دوران باستان، قرون وسطا، عصر رنسانس، عصر جدید و امروز
سخنرانی بهرام روشن ضمیر در بنیاد جمشید
زمان : یکشنبه ۱۳ دی ساعت ۵ بعد از ظهر
نشانی : خیابان کریمخان زند، خیابان خردمند شمالی، نبش کوچه اعرابی، پلاک ۲ قدیم. زنگ دوم، بنیاد جمشید
+
نگاشته شده در سه شنبه هشتم دی 1388ساعت 15:9 توسط شاورهرام ایزد
|
اشوزرتشت گرچه از جهان رفت و از دیده ها پنهان گشت ولی روان پاکش همراه با اندرز و آموزه های جاودانه اش پیوسته زنده ماند . طوری که پس از هزاران سال نام بلندش بر سر زبانها و فروغ مهرش در درون دلهاست .
در ستـــایش پیام آور نور و راستی :
چنانکه بر جای نهادند آبهای گل آلود ، خاکسترت را
باشد که بار دگر شعله بیفروزی در این ظلمت لحظه ها
و نورت را بنمایانی برشب ایران زمین
آنگاه
خون جاری آتشت گرمی دلهای ما و
سروده های سپیدت ، زخمه بر انداممان خواهد بود
ای پاکمرد وارسته ، جاودان پیامبر اهورائی
نه شاهان هخامنشی ایم که خود را نگهبان آتش مقدست خوانیم و
ره به بیگانه دهیم
نه حکاک آتشگاهت بر تن سکه های ضربی
که خود در آتشت افکنیم .
ما از تبار گدایان راستی هستیم
از دیاری سرد که گاه با بوی خاکسترت پروازی آبی در خیالمان می آید
پروازی که تصویر تاختنت را میان پلید دیوان با خود دارد
پروازی سرشار از زمزمه های روحانیوارت در گوشمان ، بر دلمان و تنمان
ای جاودان پیامبر ، زرتشت اهورائی
کدام آریایی تقدس خورشید فروزانت را به فراموشی خاک سپرد و
بر لبانمان مهر سکوت زد ؟
کدام بود ؟ کدام آنکه خود را حق و ما را ناحق خواند ؟
+
نگاشته شده در پنجشنبه سوم دی 1388ساعت 19:16 توسط شاورهرام ایزد
|
به خشنودی اهورامزدا
من، به هستی خداوند یكتا و پیامداری اشو زرتشت اسپنتمان بیگمانم.
من، دین بهی زرتشتی را برمی گزینم كه بهترین راه زندگی را به من نشان می دهد.
اندیشه و گفتار و كردار نیك را می ستایم.
دین زرتشتی را می ستایم، كه خواستار آزادگی و آشتی و ازخودگذشتگی و پارسائی و یگانگی است
و دینی است كه از همۀ دینهای كنونی و آینده بهتر و زیباتر است.
اهورامزدا، خداوند جان و خرد را، سپاسگزارم
و پیمان میبندم كه بر دین نیك و پاك زرتشتی استوار بمانم.
ایدون باد
مؤبد کامران جمشیدی
همگی آزادند که خود را زرتشتی/بهدین/مزدیسنی بدانند و بنامند
به خشنودی اهورامزدا
زرتشتی بودن، پیش از هر چیز، یك آگاهی و باوری ژرف و درونی به بهترین راستی و درستی (اشا وهیشتا یا اَردیبهشت) و نیکی بر بنیان اندیشه و خرد می باشد (وُهومن یا بَهمن). یک زرتشتی باور دارد که راستی بهترین نیکی است و آباد کننده است اما دروغ، ویرانگر جان و جهان است. خوشبختی او با خوشبختی همگان کامل می گردد. برای او جهان هستی یگانه است، بدین مفهوم که هر چه هست با هم و درهم تنیده است و سرنوشت یکی در سرنوشت دیگری اثرگذار است. آب و باد و آتش و خاک را، که هر چه هست از آنها درست شده، سپنتائی و اهورایی می داند و از آلودگی و نابودی آنان که آلودگی و نابودی خود است می پرهیزد. گیاهان و جانوران را نیز در این چرخۀ هستندگی و یگانگی می داند و آنها را نمی آزارد زیرا که پیامدش آزردگی خود و جهان است.
او یک ستایشگر خرد است، خردی که از ژرفای وجودش برمی خیزد و نیک است و بهساز. از این رو به او مَزدَیَسنی نیز می گویند: ستایندۀ دانش و خرد. خردی که در همبودگاه (جامعه) بزرگ او بگونۀ خرد گروهی، در همکاری و هماهنگی با دیگر اندیشههای نیک و سازنده، زندگی همبودگاهی او را به نیکی سازمان و سامان می دهد. سامانی که خوشبختی او و همگان را در پی دارد.
اگر شما نیز چنین می اندیشید و بر بنیان این باور سخن گفته و کارهای زندگانیتان را بر آن استوار می دارید، شما نیز یک زرتشتی و یک مزدیسنی یا ستایشگر دانش و آگاهی و خرد می باشید.
این یک شناختِ راستین و گزینش بر پایۀ آن است، در نتیجه امری فردی میباشد. این همانا یک فرآیند و روند است که خود هم آغازگر و هم میوۀ یك دگرگونی ژرف درونی می باشد و نیاز به زمان برای رسائی یافتن دارد.
بسیاری از ایرانیان، که پدران و مادران آنها در جایی در زمان و مکان و در پی رویدادهای گوناگون (اما بیشترین در پی زور و بیداد) از آئین مادری چشم پوشیده و به آئینی دیگر گرویده اند، امروزه چشمانشان بر راستیها و روشنیهای فرهنگ و آئین ریشهایِ خویش باز شده و خواستار بازگشت به خویشتن هستند.
بسیاری از این هممیهنان چه بسا که بسیار راه دارند تا جان و روان خود را از آلودگیهای سده و هزاره پاک گردانند اما همانگونه که آمد این یک روند و فرآیند است و ارجمند آن است که راه دیده شود و روشنائی خود را بنمایاند. رهرو خود دیگر در راه افتاده و بسوی آماج و آماجگاه (مقصد و مقصود) روان می شود.
همگی این نازنیانِ هممیهن و هماندیش نیز آزادند که خود را زرتشتی/بهدین/مزدیسنی بدانند و بنامند و کسی نیز بر پایۀ آزادی گوهریِ انسان برای گزینش باور، حق بازخواست او را ندارد.
از سوی دیگر و در کنار و دست در دست آزادی، و برای آنکه این آزادی در چهارچوب راستی و نیکی بماند، بایسته است که هر کس پاسخگوی گزینشهای خویش و اندیشه و گفتار و کردارش باشد.
آزادگی به مفهوم بی بندوباری و هرج و مرج نیست که اگر چنین باشد به دروغ، که ویرانگر جان و جهان است دگرگون می شود. یک بِهدینِ آزاده، انسان رسیده و پختهای است که پاسخگوی کردارهای خویش است و خویشکاری (مسئولیت) آن را بر خود گرفته و زمین و زمان و دیگران را پاسخگو نمی یابد. مزدیسنا، آئین خردمندان و رسیدِگان فرهنگی است.
بس است هر چه خود را و خرد و زندگی و سرنوشت خود را در دست دیگران، آن هم دشمنانِ خویش گذاشتیم و بر آئینهای ناخودی و بیایانی سرنهادیم. آئینهائی که انسان را خردمند نمی خواهند بلکه عبد و عبید و گوسفند می خواهند، که سر به زیر اندازد و حتا اگر سرش را بزنند آن را بلند نکند.
یک زرتشتی سربلند است و سرافراز به آنچه در چنتۀ فرهنگی و آئینی و تاریخی و اخلاقی خویش دارد و انسان آزادهای است که سر تسلیم بر درگاه نابکاران و دزدان و ددان فرود نمی آورد.
پس سربلند باشیم و خود را ایرانی و زرتشتی/بهدین/مزدیسنی بدانیم و بنامیم.
چگونه به خانوادۀ بزرگتر زرتشتیان بپیوندیم؟
این نیز پرسشی است که در اندیشۀ بسیاری از بازگشتگان به آئین مادری می باشد.
ادامه مطلب
+
نگاشته شده در دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 19:10 توسط شاورهرام ایزد
|
عارف قزويني شاعر گرانقدر ايران در سده پيش و در دوران قاجاريه به دنيا آمد و از جمله شاعران علاقهمند به فرهنگ ايران به شمار ميآيد. اين شاعر ارجمند و دوستدار ايرانزمين، شعر زيبايي دارد كه در وصف اشوزرتشت سروده است.
زرتـشـت
به نام آن كه در شانش كتاب است / چــراغ راه ديـنــش آفتــاب اســت
مـــهيـــن دســتور دربــار خـدايـي / شــــــرف بخــش نـــژاد آريــــايـي
دوتا گــــرديده چـــرخ پيـر را پشت / پي پـــوزش بـه پيـش نام زرتشـت
بــه زيــر سـايـه نـامــش تــوانـــي / رسـيد از نــو بـه دور باســتانــــي
ز هــاتف بشــنود هر كس پيامش / چو عـارف جان كند قربـان نامــش
شـفق چون سر زند هر بامـدادش / پي تـــعظيم خـور، شــادم بيـادش
چومن گردوستداريكشورخويش / ستايــش بايــدت پيـغمبر خويــش
بــه ايمــــاني ره بيــگانــه جويــي / رها كن، تا بــه كي بــي آبـــرويي
به قرن بيـست گـــــر در بنــد آيي / همان به، ديـن بـــهدينان گـــرايي
بهچشم عقل، آندينرا فروغاست / كه خود بنيـان كن ديـو دورغ است
چون دين كردارش و گـفتـار و پندار / نـكو شـد بـهـتر از يـك ديــن پــندار
در آتشـــكده دل بر تــــو بــاز است / درآ كاين خانه سـوز و گــداز اسـت
هر آن دل كـه نباشـد شعـلـهافروز / به حال ملك و ملت نيست دلـسوز
در اين آتــش اگـــر مامــن گزيــنـي / گلستـان چـون خليل، ايران ببيني
دراينكشورچوشداينشعلهخاموش / فتـــادي ديگ مــليت هـم از جوش
تو را اين آتش اسباب نجــات است / در اين آتش، نهان آب حيـات است
چنان يكسـر سراپاي مرا سـوخـت / كه بايد ســـوختن را از مـن آموخت
اگرچه ازمن بهجزخاكسترينيست / براي گــرمي يك قرن كافي اسـت
چو انــدر خاك خــفتم زود يــا ديـــر / توانيجست ازآنخاكستـر، اكسير
بـه دنيـا بس همــين يك افتـــخـارم / كــه يـــك ايــــرانـــــي والاتبــــــارم
به خون دل نيم زين زيسـت، شادم / كه زردشتـــي بـــود خــون و نـژادم
در دل باز چــــون گـــوش تـــو و راه / بــــود مســـدود، بـايد قصـه كـوتــاه
كنونت نيـست چون گوش شـنفتن / مـرا هـــم گفتـــههـا بـايـد نـهفــتن
بسي اســـرار در دل مانده مسـتور / كـــه بـي تـرديد بـايســتي بـرم گور
+
نگاشته شده در چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 19:0 توسط شاورهرام ایزد
|
شهريور روز از شهريور ماه مي باشد که روز چهارم ماه است (به تقويم هجري۳۰امردادماه) و به نام امشاسپند تواناي خشترا يا شهريور مي باشد جشن شهريورگان است .

چنانکه گفته شد اين فرشته مظهر سلطنت آسماني و قدرت رحماني است و هميشه خواهان فر و بزرگي و نيرومندي مي باشد در جهان مادي نگهبان زر و سيم و فلزات ديگر و دستگير بينوايان و فرشته رحم ومروت است پادشاهان دادگر در تحت و حمايت اين فرشته مقتدر هستند نظر به همين صفات پاک است که ايرانيان قديم اين روز را جشن مي گرفتند و بفقرا احسان و اطعام مي نمودند چون اين جشن بپادشاهان دادگر بستگي دارد که نماينده سلطنت آسماني هستند لذا معمولا در اين جشن بايد بحضور پادشاهان بروند و شادباش بگويند.ابوريحان در صفحه ۲۵۱ترجمه آثار و الباقيه مي نويسد ((شهريور ماه روز چهارم آن شهريور روز است و آن به مناسبت توافق دو اسم جشن مي باشد و آنرا شهريورگان گويند . معني شهريور دوستي و آرزو است شهريور فرشته ايست که بجواهر هفتگانه از قبيل طلا و نقره و ديگر فلزات که برقراري صنعت و دوام دنيا و مردم بآنها بستگي دارد موکل است ))براي جشن شهريورگان از دو گونه ديگر مي توان برتري قائل شد اول اينکه در اين ماه محصولات کشت و زرع جمع آوري مي شود و چون معمولا براي بدست آوردن نتيجه هر کاري جشن و شادي لازم است لذا شهريورگان بمناسبت نتيجه گرفتن از نعمت کشت و کار و بدست آوردن محصولات بخصوص براي کشاورزان بهترين جشن وشادي است و در واقع جشن سر خرمن مي باشد .دوم اينکه در اين ماه پاييزه کاري شروع مي شود و چون معمولا هر کار نيکي را با شادي بايد آغاز کرد از اين لحاظ جشن شهريورگان را مي توان آغاز فصل جديد ديگري از هنگام کشت و زرع دانست و آنرا مورد احترام قرار داد با دلايلي که ذکر شد جشن شهريورگان بخصوص براي کشاورزان از لحاظ جمع آوري محصول و بدست آوردن خرمن و همچنين از نقطه نظر شروع بکار پاييزه بهترين جشن و شادماني است و بهمين جهت است که نسبت به آن احترام زيادي قائل هستند و با شادي فراوان مراسم آنرا بجاي مي آورند.پس دوستان گرامي در کنار شادي هاي خود نيازمندان را فراموش نکنيد هر چند که در قلمرو پر گوهر ايران زمين نبايد نيازمندي معنايي داشته باشد اما صد افسوس!..... بگذريم. هميشه ايراني باشيد و سرافراز.
+
نگاشته شده در سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 12:21 توسط شاورهرام ایزد
|
امرداد روز در امرداد ماه که روز هفتم است جشن امردادگان می باشد و به تاريخ خورشيدی برابر ۳ امردادماه است اين جشن متعلق به امشاسپند امرتات که مظهر جاودانگی و تندرستی و دير زيستن است .قبل از هر چيز بايد درباره واژه اشتباه مرداد توضيح داده شود؛واژه اوستايی امرداد امرتاته amertata است که به معنای بی مرگی است و اگر الف آن را که پيشوند نفی است از قلم بياندازيم معنی آِن عوض شده و فرشته بيمرگی و جاودانگی به ديو نيستی و مرگ تغيير شکل می دهد .زيرا همانطور که امرداد به معنی بی مرگی است مرداد معنی مرگ می دهد .بنابراين شايسته است که اين کلمه را امرداد بخوانيم.بطوريکه در بحث امشاسپندان توضيح داديم اين فرشته نماينده آخرين مرتبه کمالاتست . صفات پاک فرشته امرداد و توجه او نسبت بآبادی زمين و پاکی و نظافت بطور مشروح بيان شد نظر بهمان صفات پاک و پسنديده است که ايرانيان اين روز را جشن می گرفتند و به شادی می پرداختند و خود را برای پيروی از فرشته مذکور آماده می ساختند .ابوريحان در صفحه ۲۵۰ ترجمه فارسی آثارالباقيه می نويسد ((مرداد ماه روز هفتم آن مرداد روز است و آنروز را بواسطه اتفاق افتادن دو اسم با هم جشن می گرفتند معنای مرداد آنست که مرگ و نيستی نداشته باشد مرداد فرشته ايست که بحفظ گيتی و تربيت غذاها و دواها که اصل آن نباتات است وزائل کننده گرسنگی و ضرر و امراض می باشد موکل است))

نياکان ما در اين روز به باغها و مزارع خرم و دلنشين می رفتند و پس از نيايش به درگاه اهورامزدا اين جشن را با شادی و سرور در هوای صاف و در دامن طبيعت برگزار می کردند.جشن امردادگان بر تمامی ايرانيان فرخنده باد.
+
نگاشته شده در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 13:23 توسط شاورهرام ایزد
|
جشن ها، يادگارهاي درخشان پدران و مادران بيداردل ما هستند كه در گذر تاريخ بسياري از آنها به دليل ويژگيهاي زمان و تعصبات بسيار از بين رفته و هم اكنون از آنها نمونه هايي بسيار اندك در ميان ايرانيان به چشم مي خورد. با اين حال اين نمونه هاي اندك، نشانه هايي بس بزرگند از انديشه بلند و طبع ظريف ايراني كه خداوند به اين قوم ارزاني داشته و آيين زرتشتي با پيام ها و آموزش هايش آن را آشكار ساخته است.
واژه جشن از كلمه يسنه اوستايي است با ريشه اي اوستايي به معناي ستايش كردن . بنابراين معناي واژه جشن، ستايش و پرستش است .
:همانگونه كه مي دانيد جشن هاي ايران باستان سه دسته اند :
1)جشن هاي ماهيانه 2) جشن هاي ساليانه 3) جشن هاي متفرقه
جشن خوردادگان يكي از جشن هاي ماهيانه اي است كه در روز چهارم خورداد ماه برگزار مي شود. از چگونگي برگزاري اين جشن در دوران باستان آگاهي دقيقي در دست نيست؛ اما چون خورداد به معناي رسايي و تندرستي است و در جهان مادي نگهبان آب است مي توان پنداشت كه نياكان ما در اين روز به كنار چشمه ها ، رودها و يا درياها رفته و به پرستش اهورامزدا مي پرداخته اند .
واژه اوستايي خورداد، هئوروتات است كه در زبان سانسكريت در ودا بصورت سئوروتات آمده و به معني رسايي و تندرستي است . اهورامزدا از سرچشمه بخشايندگي خويش اين فروزه را به واسطه امشاسپند هئوروتات به آفريدگان خود بخشيده تا هر پديده اي رسا گردد و رسايي و تندرستي نه تنها ويژه اين جهان است ، بلكه رسايي مينوي و تندرستي روح و روان ، هدف والاي جهانيان است .
اهورامزدا مي خواهد كه همگان به ياري امشاسپند هئوروتات از اين بخشايش مينوي و مهرباني حقيقي برخوردار گشته و هركس بتواند با نيروي رسايي و پرورش و افزايش آن در وجود خويش، داراي مقام رسايي و كمال بي زوال گردد .
فر و پيروزي ما ملت پيداست هنوز
كيش زرتشت ز آتشكده برجاست هنوز
كاخ داراي بلند اختر برپاست هنوز
طاق كسري به لب دجله هويداست هنوز
+
نگاشته شده در یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 23:8 توسط شاورهرام ایزد
|
میرحسین موسوی، خاتمی نیست؛ اما...

میرحسین موسوی، خاتمی نیست؛ چون فن خطابه نمیداند، زیاد لبخند نمیزند، سخنرانی حماسی و شورانگیز نمیکند، حتا بهتازگی، دستاناش را هم به رغم اصرار خبرنگاران بالا نمیبرد. میرحسین موسوی، خاتمی نیست؛ چون وقتی وارد سالن دیدار با اهل فرهنگ و هنر میشود، سالن به هوا نمیرود و دستزدن تا حد دردآمدن کفِ دستها کش نمییابد. موسوی، خاتمی نیست؛ چون پاسخهای کوبنده نمیدهد، هیجان یا ناراحتیاش را با جابهجا کردن پیوستهی عمامهاش نشان نمیدهد، و حتا عینکاش را هم بالا و پایین نمیکند تا کمی هم با حرکات صورت و چشمهایش حرف بزند. موسوی، خاتمی نیست؛ چون با کلمهها به شیرینی ور نمیرود، از واژههای تازهساز بهره نمیگیرد و حتا وقتی جملهای را تکرار میکند، تکراری بودن آن را معصومانه یادآوری میکند.
او خاتمی نیست، چون اصلاً نه کاریزما و محبوبیت او را دارد، نه خاطرهی روشنی بعد از این همه سال در حافظهی جمعی ایرانیان از او باقی مانده است؛ خصوصاً که مردم ایران پیشینهی درخشانی در آلزایمر تاریخی دارند!
اما...
اما من باور کردم که او به دولت فرهنگی و فرهنگ غیردولتی ایمان دارد. باور کردم که او دروغ نمیگوید، و از همین روست که گاه از پاسخ صریح دادن به پرسشهای تند ابا میکند، بی آنکه با کلمهها بازی کند. باور کردم که او به هر آنچه میگوید، خویشتن را متعهد میداند و از همین روست که هیچ اصرار تبلیغی و شعاری بر آنها نمیورزد. من باور کردم که میرحسین با ذهنیتی مهندسی که خصیصهی شخصیتی اوست، بدون پیشبینی و محاسبهی واقعبینانه، حتا در عرصهی فرهنگ و هنر حرفی نمیزند.
باور کردم که میرحسین عمیقاً منتقدِ اوضاع کنونی کشور است و نه تنها نگاهی اختصاصی از سر وظیفهی یک رئیس جمهور به عرصهی ستمدیدهی فرهنگ و هنر دارد که حتا دخالت عناصر فرهنگی و نخبه را در سایر عرصههای ادارهی کشور نیز ضروری میداند. من باور کردم که او وضعیت کنونی را ـ همچنان که خود اشاره کرد ـ همسان با آلمان شرقی در سالهای آخرش میداند و من باور کردم ایمان او را به این حرف خودش که گفت: وقتی دربارهی دولت فرهنگی میخواهم صحبت کنم، اشارهام به دولتی ست که فهم عمیقی از مسایل فرهنگی دارد و دولت غیرفرهنگی رویکردهایی را انتخاب میکند که به جای خدمت، مشکل ایجاد میکند. وقتی بحث سانسور و بستن فضا برای خلاقیت هنری مطرح میشود، مربوط به همین امر است.
من باور کردم نگرانی و آزردگیاش را از تقسیمبندیهای «خودی و غیرخودی» و برآيند فرهنگ و هنر سفارشی در سالهای اخیر، وقتی که به شوروی اشاره کرد و گفت: هیچ نمونهای در جهان وجود ندارد که هنر سفارشی و دولتی، فرهنگ کشوری را نجات داده باشد و اگر در ابتدای انقلاب مثلاً هنر سینما و هنرهای تجسمی توانست شکل بگیرد و پیش برود به دلیل فضای آزاد و غیر دستوری بود. زیرا فرهنگ را فرهنگیان میسازند نه دولت، و دولت به هیچ وجه متصدی نقاشی، سینما، تئاتر و ادبیات نیست، بلکه این هنرمند است که آنها را ایجاد میکند.
من باور کردم تلخی ِ کاماش را در لحظهای که گفت: وقتی با دوستان سیاستمدار صحبت میکنم، همه تصدیق میکنند که هنر مهم است، اما همواره تصدیق آنها با لبخندی همراه است که نشاندهندهی عدم درک درونی از فرهنگ و هنر است.
من باور کردم انگیزهی حضورش را که همانا ایستادن در برابر روندِ پرشتاب قانونگریزی در همهی عرصههای دولتی ست. باور کردم تعهد او را به جلوگیری از قانونگریزی در هزینه کردن درآمدهای عظیم مادی و معنوی کشور تا قانونگریزی در توقیفها و فیلترها و لغو مجوزها و سلب آزادیهای مدنی، وقتی که خیلی مطمئن و مهندسوار، بی هیچ شعار و بیان احساسی ـ که مثلاً هواداراناش را خوش آید ـ گفت: من از تمام اختیارات یک رییسجمهور استفاده خواهم کرد تا قانون پیاده شود و حتا اگر به مشکلی قانونی بربخورم، باز هم در چارچوب قانون برای اصلاح خودِ قانون همهی تلاشام را خواهم کرد.
من باور کردم در این دیدار این حرفِ پیشین او را با این مضمون که: خاتمی با رفتناش کاری اخلاقی کرد ولی آمدن من کاری غیراخلاقی نبود، و در آینده این را درک خواهید کرد. باور کردم تصویری را که او ـ بی آن که بگوید ـ در ذهن دارد از هزینههای بسیار گزاف و پیشبینیناپذیری که مخالفان متحد، منسجم و قدرتمند خاتمی بر دوش خاتمی، جوانان، فرهیختگان و مردم میتوانستند بگذارند. باور کردم ایمان میرحسین را به این که شاید بتواند مسیر دشوار «اصلاح» برخی امور را با هزینههای کمتری طی کند. کوچکترین نکتهی شایان اتکای این باور، مثلاً ایستادن مجید مجیدی (با تعاریف تقریباً متفاوتی که از او در جامعهی هنرمندان، مردم و نظام وجود دارد) دوشادوش میرحسین است که هرچند گویا بر اثر فشار فشارمندان از خیر سخنرانی در این دیدار گذشت، ولی فیلم تبلیغاتی میرحسین ـ یا یکی از آنها ـ را قرار است او بسازد.
میرحسین موسوی، خاتمی نیست و آشکار است که خاتمی هم نخواهد شد، اما من صداقت، توانایی، شهامت، ایستادگی، بیتعارفی، حسن خلق، صلحطلبی، جامعنگری، ژرفاندیشی، دلسوزی، میهنپرستی و فرهنگدوستی او را باور کردم. به تعبیر استاد عباس کاظمی: "دولت اصلاحات قرار نیست گامهای بنیادی برای تغییر جامعه بردارد. دولت اصلاحات قرار است یک سلسله اقدامات غلط یا درست را که به ناحق، دولتها برعهده گرفتهاند، انجام ندهد. در مرتبهی دوم قدمی «کوچک» در سوق دادن جامعه به سمت عقلانیت و دموکراسی بردارد. بد نیست روشنفکران، هم به خود و هم به مردم تذکر بدهند که کارها و آرمانهای بزرگ را در نظر پاس بدارند، اما در عمل از دولتها اقدامات کوچک و عملی بخواهند."
میرحسین موسوی، خاتمی نیست؛ او میرحسین موسوی ست. و من باور کردم صداقتِ او را در گفتن این کلام که گفت: "باور من «دولت فرهنگی و فرهنگ غیردولتی» ست."
پس، به احتراماش برمیخیزم، حتا اگر بدانم که حلقهی فکری پیرامون او، برای میرحسینی که آمادهی تحولات جدیدِ فکری ست، شامل کسانی ست که خود دچار شلختگی نظریاند و چه بسا او را به فضایی بکشانند که بعدها به سختی بتوان او را از آن بیرون کشيد. میرحسین برای غلتيدن به عرصههای نو در تفکر تحلیلی، به جای مشاوران فکریای کنونیاش که گویا بصيرت نظری کافی ندارند، به مشاوران و اندیشهورزانی نياز دارد که گسترهی ذهن و قدرت تحلیل نظریشان بسیار فراختر، بهروزتر و کارآمدتر باشد تا کلیگويیهایی چون «الگوی زیست مسلمانی» از دقت نظری بیشتری برخوردار شود.
پس من و هم اندیشانم برای رسیدن به آرمان های خود به میر حسین رای می دهیم
+
نگاشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 18:34 توسط شاورهرام ایزد
|
حکیم از خِرَدِ مینوی پرسید: تکلیف معین و مشخص و متمایز فقیهان و ارتشتاران و کشاورزان چیست؟
خرد مینوی پاسخ داد: تکلیف فقیهان آن است که دین خدا را نگهبانی کنند، عبادات را به شایستگی برگزار کنند، خداشناسی را به مردم یاد بدهند، مردم را با گفتار و کردار نیک آشنا کنند، راه سعادت جاویدان اخری را به مردم نشان بدهند و مردم را از نیتجۀ بدکرداری که بدبختی اخروی در پی دارد بیاگانند.
تکلیف ارتشتاران آن است که جلو دشمنان کشور را بگیرند، از مرزهای کشور پاسداری و نگهبانی کنند، و امنیت و آرامش را برای مردم کشور تأمین کنند.
و تکلیف کشاورزان آن است که زمین را با کار و فعالیت آباد کنند و برای مردم جهان ثروت و خوشی و شادی بیاورند.
حکیم از خرد مینوی پرسید: تکلیف پیشهوران چیست؟
خرد مینوی گفت: تکلیف پیشهوران آن است که بهکاری که در آن تخصص ندارند دست نزنند، و کارهائی که در آنها تخصص دارند را بهبهترین وجهی انجام دهند، و در قبال کارهائی که انجام میدهند مزد درخور دریافت کنند. کسی که کاری انجام میدهد که در آن تخصص ندارد آن کار را خراب میکند و کارش بیثمر میماند. چنین کسی کاری که انجام میدهد چونکه نمیتواند بهشایستگی انجام دهد کارش بهمثابۀ نوعی گناهکاری است
+
نگاشته شده در جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 0:31 توسط شاورهرام ایزد
|
همزمان با دهم ارديبهشت، روز ملي خليج فارس، دومين جشنواره پوستر خليج هميشه فارس، توسط مراکز فرهنگي هنري مترو ، وابسته به سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران بازگشایی شد .

در اين جشنواره که فراخوان و دريافت آثار آن از اسفندماه سال گذشته آغاز شده بود بيش از پانصد اثر از سراسر کشور به دبيرخانه جشنواره ارسال شد و آثار راه يافته به جشنواره از دهم ارديبهشت ماه بصورت همزمان در محلهاي زير به نمايش درمي آيد :
۱- ميدان رسالت ، خيابان شهيد مدني ، ايستگاه مترو گلبرگ ، نگارخانه گلبرگ
۲- پاسداران ، خيابان گل نبي ، خيابان شهيد ناطق نوري ، ميدان قبا ، فرهنگسراي پايداري ، گذر پايداري
۳- ميدان هفت تير ، ايستگاه مترو ، خانه فرهنگ مترو هفت تير
گفتني است انتخاب آثار و داوري اين جشنواره را آقايان قباد شيوا ، مصطفي اسدالهي ، فرزاد اديبي و محمد اردلاني برعهده داشتند .
مراسم افتتاحيه اين جشنواره با حضور اساتيد ، هنرمندان گرافيک و اصحاب رسانه امروز، سه شنبه دهم ارديبهشت ماه از ساعت ۱۶ درمحل نگارخانه گلبرگ ، واقع در ايستگاه مترو گلبرگ برگزار مي شود .
لازم به ذکر است که اين نمايشگاه تا بيست و پنجم ارديبهشت ماه ادامه دارد .

روابط عمومی گروه هنر انجمن فرهنگی ایران زمین (افــــراز)
+
نگاشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:4 توسط شاورهرام ایزد
|
الان حدود سه هفته از سفر ما با گروهی از دوستان انجمن فرهنگی ایران زمین (افــــــراز) می گذره که من تازه فرصت کردم درباره آن چند خطی بنویسم٬ ولی سرپرست گروه گردش گری انجمن افراز آقای ارژنگ بصورت کامل و کمی طنزآمیز در تارنامه خود به آن اشاره نموده اند٬ که من همانند آن متن را در ادامه مطلب جای دادم.
در اینجا من فقط به این گفتار بسنده می کنم که در قلب کویر و میان دریاچه فصلی نمک که در حالت خشک بسر می برد تمام همسفران میهن دوست حلقه ای دست در دست هم تشکیل دادیم و همانند تمامی طول دو روزه سفرمان سرود "ای ایران" را سر دادیم تا خاک میهن بداند که هنوز هم خون جوانانش برای میهن می جوشد. فرتوری که در پایین آماده کردم بیانگر این گفتار است که با کمی کنارچینی ( کلاژ ) فرتور ها و سروده پدرمان فردوسی آن را آراسته ام.

اگر مایل به دریافت این فرتور در اندازه بزرگتر برای کاغذدیواری (Wallpaper) خود هستید تنها لازم است روی آنرا کلیک کنید.
دوستانی که تمایل دارند با گروه فرهنگی ایران زمین هموند و یار باشند می توانند به سایت رسمی گروه به آدرس:http://www.afraz.ir
و تارنامه گروه هنر انجمن به آدرس:http://afrazz.blogfa.com
مراجعه کنند.
ادامه مطلب
+
نگاشته شده در سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 16:27 توسط شاورهرام ایزد
|
کیست ؟ کیست که پیمان بسته با خدای خود و با خون خود ، که مام میهن را تا واپسین دم پاس دارد؟؟؟ مرزها را از گزند اهرمنان در امان.همه جا، آنجا که کوههای قفقاز سر بر آسمان کشیده اند. و آنجا که کف های خروشان کرانه ها برهم میلغزند.آنجا که کوهساریان هندوکوش بر دورنمای دره ی سند مینگرند . آنجا که کردان گرد تیسفون تاریخی را در بر گرفته اند.

آرش کمانگیر
کیست ؟کیست که میهن زیبا و بزرگ خود را همه جا از دشمنان خواهان است؟«...ما».
کیست ؟کیست که بر آئین آزادگی به تاریخ خویش برترین فرهنگ ها را آفریده؟و بر آئین انتقام دشمنان ملت خود را خوار و ناچیز ساخته؟؟
کیست امروز از میان دشمنان,اهریمنان, با بانگ انتقام با قلبی پر امید پیش میرود بسوی زندگی سر افراز,بسوی عظمت و سروری؟؟
کیست که در انبوه بیگانگان و خائنان,خواب رفتگان فریاد بر میدارد انتقام انتقام انتقام؟؟؟
«..ما».
کیست که پاس میدارد خانواده را و آئین خانواده را؟؟آنجا که مهر ورجاوند پایه استوار بنای ملت را ,شالوده ریخته ,آنجا که مهر آدمیا را مردمی و مردانگی آموخته ,آنجا که مهد پاکدمنی و پرورشگاه میهن پرستان است,
کیست که آیین خانواده را میستاید؟؟
«...ما»
شادباد !شاد باد! شاد باشید ای شهیدان راه ایران که به قرن ها در دل دشت ها .کوه ها و دریاهای میهن به خون خود کفن پوشیده و خفته اید. نام شما و یاد شما،افتخار ماست و درس زندگی ما.
کیست که برترین آرزوی خود را شهادت در راه ایران میداند؟؟؟
«...ما»
دشمن ما به تو آبادانی آموختیم،تو میهن ما را ویران کردی،زیرا ویران کردت خصلت تو و آباد کردن سرشت ما ایرانیان است.اینک آماده گشته ایم به جنگ تو. به راه آزادگی ی خویش ،تا بر آوریم برترین آبادانی ها و فرهنگ ها را.
کیست به راه ما؟؟به رزم؟؟به راه آزادگی؟؟به راه آبادانی؟؟به راه فرهنگ؟؟
«...ما»
ما جنگ را پذیره ایم تا هستی هست، زیرا که به جنگ هستی هست.
کیست که ایمان دارد نه خانواده ،نه زندگی،و نه آزادگی به پاست آنجا که نیست آمادگی برای جنگ؟؟
«...ما».
خدایا فرهنگ ما با نام تو پدید آمد،خانواده های ما تو را ستایش کردند و تو میهن ما را از گزند اهریمنان نگه داشتی.
کیست که پیمان بسته است با خدای خود تا بستاید خانواده را؟؟
«...ما».
جان بازد برای ایران؟؟؟
«...ما»
پاس دارد فرهنگ ایران را؟؟؟؟
«...ما»
ایران! ایران! ای کشور آریان ! نامت بجاست و مهرت در دل ما,بد بختر از خائن تو اهریمنی نیست,خوشبخت تر از سرباز تو,شهید تو کیست؟؟!.
+
نگاشته شده در یکشنبه بیستم فروردین 1385ساعت 20:55 توسط شاورهرام ایزد
|
For All Nations
Persian , Kurd , Turk , Loor , Baluch , Tajik , afghan , arabs and More .....
Request From Google
اين يک اقدام ملی است
لطفا آدرس ايميل خود را در فرم زير نوشته و آن را برای گوگل ارسال نمائيد تا گوگل را مجبور نمائيم لوگوی نوروز باستانی را در سايت خود قرار دهد
سايت گوگل روزانه بيش از سيصد و پنجاه ميليون بازديد کننده دارد که در معرفی نوروز و ايران کهن نفش بسيار اساسی خواهد داشت ، اين تلاش يک اقدام ملی ، مردمی و خودجوش برای کسب حرمت جهانی و اقتدار برباد رفته ايرانی است
لطفا آدرس اين صفحه را برای تمام دوستان و ايرانيان نيز ارسال نمائيد تا همه در اين هدف بزرگ شرکت کنند
www.esfahanhost.com/nowrouz
+
نگاشته شده در سه شنبه دوم اسفند 1384ساعت 17:36 توسط شاورهرام ایزد
|
اي خوشا بر من که من ايرانيم فارغ از هر جنگ و هر ويرانيم
جنگ من جنگ خرد باشد عزيز من حيا دارم ز هر شمشير تيز
رسم من رسم وفاداري بود کيش آزادي جهانداري بود
من ز زرتشت و خدايي بوده ام بُد ز کورش شاه ايدون دوده ام
من ز افريدون و از جم مانده ام نغمه هاي شادي و غم خوانده ام
من همانم که در اين مهد فرين دارم از يار و عزيزان بهترين
مردمانی از دیار مهر و نور از دیار شادی و عشق و سرور
هم سخن نیکو و هم کردار نیک از اشا گویند و از پندار نیک
من نه حیوانم نه کافر یا خشوک نه به دنبال حرامی گوشت خوک
بر مسلمان و مسیحی و یهود آنکه نامش بُد ز ایران صد درود
من به این امید و عشقم زنده ام در تکاپوی وطن جان داده ام
مهد دلداران شود ایران زمین
یار زرتشتیم جمله بر یقین
+
نگاشته شده در سه شنبه دوم اسفند 1384ساعت 0:8 توسط شاورهرام ایزد
|
روز سپندارمزد پنجمین روز از اسفندماه ایران باستان / ۲۹ بهمن خورشیدی امروزی
سپندارمزد نگهبان زمین است و از آنجا که زمین مانند زنان در زندگی انسان نقش باروری و باردهی دارد جشن اسفندگان برای گرامی داشت زنان نیکوکار برگزار میگردد . ایرانیان از دیر باز این روز را روز زن و روز مادر و در حالت کلی این روز را روز عشاق می نامیدند که امروزه متاسفانه بجز زرتشتیان ، دیگر هم میهنان روز مادر را برابر با تقویم تازی ( عربی ) و روز عشاق را برابر با تقویم میلادی ( ولنتاین ) جشن میگیرند .
بیایید از این سال با یک شاخه گل به مادر ، همسر و یا عشقمان از این روز پر شکوه و باستانی که یاد آور این است که ما ایرانیان همیشه در اکثر مسائل خود ریشه ای داشته ایم و نیازی به ریشه بیگانه نداریم ، پاسداری کنیم و در ترویج دوباره آن کوشا باشیم .

واژه سپندارمزد در اوستا سپنته آرمئیتی آمده است و به چم ( معنی ) فروتنی و بردباری که خاص مادران است به کار آمده.
پاینده آیین بهی / جاوید ایران
گالری عکس سایت سپندارمزد با آثار نقاشی استاد شکیبا پرامون زنان در ایران باستان که نمونه آن را در بالا می بینید به روز رسانی شد.
http://www.sepandarmazd.com
اون یک شاخه گل رو فراموش نکنید
+
نگاشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384ساعت 0:6 توسط شاورهرام ایزد
|
درود بر شما . امروز میخواهم لیست کوچکی از اسمهای ایرانی رو خدمتتون بدم که متاسفانه کمی گمنام مانده اند و به جای آنها نامهای اقوام بیگانه جایگزین شده اند . به امید روزی که ایرانی تنها نام نیکو و پر افتخار شخصیتهای ایرانی را برای فرزندش برگزیند . البته این نامها تنها نامهای هستند که کمی به فراموشی سپرده شده اند و باید دوباره آنرا جایگزین نامهای بیگانگان کنیم . به همین جهت از آوردن نامهای دیگر رایج ایرانی مثل رامین - بابک - کامیار - کیوان و . . . صرفه نظر نموده ام .
برای بازدید از نامهای ایرانی برای دختران و پسران ادامه مطلب را بگشایید ...
ادامه مطلب
+
نگاشته شده در شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 1:28 توسط شاورهرام ایزد
|
+
نگاشته شده در شنبه یکم بهمن 1384ساعت 23:4 توسط شاورهرام ایزد
|
ماه هاست که داد میزنیم ، گرد هم میاییم و از جلوگیری از تخریب پاسارگاد فریاد میزنیم و همایش برگزار میکنیم و سرود ای ایران می خوانیم .
من در چند پست قبل از سریال بدون محتوای برره نوشتم و بسیاری از دوستان از من انتقاد کردند و حتی ناسزا گفتند . من در آنجا دم از از لحجه زشت این سریال که تمامی اقوام ما را به باد تمسخر گرفته و رفتار های زشتی که در میان کودکانمان رواج داده همچون دعوای برره ای و گلو صاف کردن زشت آقای مدیری ، زده بودم.
در سریالی که نمادهای بی تکرار معماری ما چون سرستون تخت جمشید در بالا برره و سربازان گارد جاویدان داریوش هخامنشی در پایین برره به باد تمسخر گرفته شده ، خوب دیر یا زود باید منتظر بروز واقعه دردناک دیگری که اسکناس های برره ای چاپ سودجویان چاپ چی که در خیابان فردوسی که بجای دلار و یورو روی به فروش آن آورده اند می بودیم که بجای مزار مرد پر افتخار تاریخ میهن ( کوروش هخامنشی ) نماد بُز آقای مدیری را گذاشته اند .

وای وای وای بر شما نا ایرانیان سودجو .
+
نگاشته شده در چهارشنبه بیست و یکم دی 1384ساعت 12:38 توسط شاورهرام ایزد
|
در این خاک زر خیز ایران زمین نبودند جز مردمی پاک دین
همه دینشان مردی و راد بود کزان کشور آزاد و آباد بود
بزرگی به مردی و فرهنگ بود گدائی در این بوم و بر ننگ بود
از آن روز دشمن به ما چیره گشت که ما را روان و خرد تیره گشت
از آن روز این خانه ویرانه شد که نان آورش مرد بیگانه شد
بسوزد در آتش گرت جان و تن به از بندگی کردن و زیستن
اگر مایه زندگانی بندگیست دو سد بار مردن به از زندگیست
(حکیم فردوسی)
بنام آنکه اَوستایش کتاب است چراغ راه دینش آفتاب است
بهین دستور دربار خدائی شرف بخش نژاد آریائی
دوتا گردیده چرخ پیر را پشت پی پوزش به پیش نام زرتشت
به زیر سایه نامش توانی رسیدن از نو به دور باستانی
چو من گر دوست میداری کشور خویش ستایش بایدت پیغمبر خویش
به ایمایی ره بیگانه جویی رها کن! تا به کی بی آبروئی؟
به چشم عقل آن دین را فروغ است که آن بنیان کن دیو دروغ است
چو دین کردارش و گفتار و پندار نکو شد بهتر از آن دین مپندار
به دنیا بس همین یک افتخارم که یک ایرانی والا تبارم
به خون دل زیم زین پس شادم که زرتشتی بود خون و تبارم
(عارف قزوینی)
+
نگاشته شده در سه شنبه سیزدهم دی 1384ساعت 1:32 توسط شاورهرام ایزد
|
در شب های برره که شوربختانه شب های عزا و به یغما رفتن هویت ملت ایران از هر قوم و فرقه و طبقه ای ( ترک ، فارس ، شهری ، روستایی ، ... ) است ، لبخند تلخ حقارت را نا آگاهانه بر لبان کودکانی مینشانیم که درخت شخصیت آنان در حال باروری است و ما با این اعمال آن را به سوی خزان فرهنگی سوق می دهیم .

ملتی که تاریخ پربار آن مملو از رشادت و شجاعت است و جای جای این سرزمین جای پای کورش ، بابک ، مازیار ، امیرکبیر ، ستارخان و باقرخان ، سربداران و تنگستانیان ، کرد ، ترک ، لر و فارس ... است به نمایش گذاشتن سریالی که فقط به تمسخر کشاندن زبان و رواج کلمات مشمئزکننده در میان دانش آموزان و جوانان و حتی پایمال کردن حقوق روستاییان و بروز ناهنجاری هایی همچون دعوای برره ای در میان دانش آموزان مدارس . آیا ما داستانهای طنز در ادبیات پربارمان نداریم که رو به تخریب ادبیات پاکمان با این ناطنزهای زشت میکنیم ؟؟؟ ( از هنرمندی چون مهران مدیری بعید است ).
در کشوری که ادعای جمهوریت در قالب اسلامیت الگویی برتر از نوع حکومت جهانی ارائه داده را دارد و رهبر بزرگ این کشور بارها دم از تهاجم فرهنگی از سوی غرب و شرق را دارد جای سوال پیش می آید که پس چرا از داخل تیشه به ریشه فرهنگ اصیل و چندین هزار ساله این مرز و بوم میزنید آن هم توسط بزرگترین و پر مخاطب ترین رسانه ملی کشور ؟!!! که مستقیما زیر نظر نهاد رهبریست !!! آقای دولت ( آخه دولت ما جز آقایان کسی را به رسمیت نمیشناسد ، راستش در کتاب آسمانی ایشان هم زن حقوقی در اداره جامعه ندارد و محدود به پرستاری از شوهر و فرزند آنهم در خانه را دارد !!! ) بله آقای دولت ایران آیا شما میدانید بی هویت ملی ماندن یعنی نابودی همان هویت اسلامی که شما و همکارانتان آن را هفتاد و دو ساعت در شبانه روز !!! تبلیغ میکنید ؟
بله شما و همه همکارانتان هم میدانید که دیگر آن فرهنگ اسلامی برای ملتی با این همه ارزشهای والا و بدور از خونریزی رنگی ندارد ، شما و همکارانتان در صدد از میان بردن فرهنگ ملی ما هستید ( البته زهی خیال باطل ).
ایران سرزمینی با گذشته ای افتخار آمیز سرزمین موعود است و آخرین جنگ در این دنیا در نزدیکی مرز این کشور رخ میدهد که خونریز ترین جنگ تاریخ خواهد بود و ایران برای همیشه در صلح و آرامش باقی خواهد ماند و مرکز دنیا خواهد بود و آن اهریمنان که اینرا می دانند درصدد از بین بردن این سرزمینند ولی غافل از اینند که سرزمین موعود نگهبانانی همچون آریو برزن و بابک خرمدین جان بر کف بسیار دارد .
جاوید ایران ، پاینده آیین بهی
+
نگاشته شده در دوشنبه هفتم آذر 1384ساعت 13:59 توسط شاورهرام ایزد
|
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فرهنگ و هنر - هنرهاي تجسمي
مرتضي مميز - هنرمند گرافيست - بهدليل ابتلا به بيماري سرطان پروستات و عوارض ناشي از آن، دقايقي پس از نيمهشب، حدود ساعت نيم بامداد امروز شنبه 5 آذر 84 در بيمارستان آبان تهران درگذشت.
به گزارش خبرنگار بخش هنرهاي تجسمي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، مميز در دو، سه سال گذشته با اين بيماري دست و پنجه نرم ميكرد و از 23 آبانماه براي تازهترين دور شيميدرماني، در بيمارستان بستري شده بود كه چند روز بعد حالش رو به وخامت نهاد و پزشك معالجش از ديروز از حيات وي قطع اميد كرده بود.
در دقايقي ديگر، جمعي از هنرمندان، دوستان و بستگان و نزديكان وي در دفتر دبير انجمن گرافيك ايران گرد هم ميآيند تا دربارهي زمان و مكان تشييع و تدفين پيكر وي تصميمگيري كنند. البته با اين مبنا كه اين مراسم، تا روز دوشنبه نخواهد بود.
به گزارش ايسنا، مرتضي مميز متولد 1315 و فارغالتحصيل رشته نقاشي از دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران و داراي گواهينامه طراحي غرفه و ويترين و معماري داخلي از مدرسه عالي هنرهاي تزئيني پاريس بود. او مدير هنري و طراح گرافيك نشرياتي چون ايران آباد، كتاب و كيهان هفته، فرهنگ كاوش نگين، فرهنگ و زندگي، رودكي، فصلنامه خاورميانه، گفتوگو و پيام امروز بوده و مسؤوليت طراحي صحنه و لباس 14تئاتر و دو فيلم سينمايي را به عهده داشت. بسياري از پوسترهاي رويدادها و بيلبوردهاي فيلمهاي سينمايي مطرح را او طراحي كرده بود.
مرتضي مميز كارگردان و طراح سه فيلم كوتاه نيز بوده و طراحي و نقاشي، طراحي روي جلد، طراحي اعلان و نشانهها، حرفهاي تجربه و ساير مقالات، ازجمله تاليفات وي بهشمار ميرود.
جايزه نشان رتبه اول دانشگاه هنرهاي زيبا، ديپلم بينال پوستر ورشو، جايزه طراح شاعر از فستيوال فيلم كن، ديپلم براي فيلم يك نقطه سبز از فستيوال مسكو، فيلم برگزيده جشنواره سينمايي بيروت و جايزه ممتاز نمايشگاه طراحي امروز از نشان درجه يك دولتي جمله افتخاراتي است كه در كارنامه اين چهره ماندگار هنر ايران ثبت شده است. او عضو پيوسته فرهنگستان هنر جمهوري اسلامي ايران نيز بود.
+
نگاشته شده در شنبه پنجم آذر 1384ساعت 15:36 توسط شاورهرام ایزد
|
من آمده ام تا حرفی را بگویم و آن را خواهم گفت . اگر پیش از به زبان آوردن آن مرگ مرا دریابد، فردا آن را بر زبان می آورد. زیرا فردا هیچ رازی را در کتاب ابدیت پنهان نمی گذارد.
من آمده ام تا در شکوه و روشنایی عشق و زیبایی، زندگی کنم.
من این جایم، مردم نمی توانند مرا از زندگیم تبعید کنند.
اگر آنها چشمانم را درآورند من به نجوای عشق و نغمه های زیبایی و سرور گوش خواهم سپرد. اگر آنها بخواهند مرا از شنیدن بازدارند، من وجد و سرور را در نوازش نسیم خواهم یافت که آمیخته ای از رایحه زیبایی و حلاوت نفس عاشقان.
و اگر هوا را از من دریغ کنند من با روحم زندگی خواهم کرد ، زیرا روح ، خواهر عشق و زیبایی است.
من آمده ام تا برای همه و در میان همه باشم.روزهایی خواهند آمد که آنچه من اکنون در خلوت خویش انجام می دهم، در پیشگاه مردم آشکار و باب خواهند شد.
و آنچه من امروز با یک زبان می گویم، فردا آن را با زبان های بی شمار باز خواهد گفت .
یک سال از بنیاد این تارنامه که زبان تمام بازگشت یافتگان به بزرگ آیین اهورایی میهنمان ایران است، گذشت . چه خاطره های زیبایی از اولین پندار نیکی که مرا در ادامه راه و حتی در زندگیم کمک کرد، دارم. اینک در این راهی که در پیش دارم از اهورامزدا یاری و از شما هموندان گرامیم همراهی می جویم، تا این هدف مقدسمان فردا با زبان های بی شمار، فراتر از مرز میهن و در جهان شنیده شود.
زادروز تارنامه اشوزرتشت ، پیامبر اهورایی ایران زمین گرامی باد.
زادروز تارنامه اشوزرتشت ، پیامبر اهورایی ایران زمین گرامی باد.
زادروز تارنامه اشوزرتشت ، پیامبر اهورایی ایران زمین گرامی باد.

جاوید ایران ، پاینده آیین بهی
کیوان افشین جو
+
نگاشته شده در دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 1:24 توسط شاورهرام ایزد
|
در هفته گذشته اعلام شد که تهران يکی از ده شهر نامطلوب جهان برای سکونت شناخته شد. اما تهران جذابيت های منحصر بفردی هم دارد که در هيچ جای دنيا نظير ندارد:
۱) تهران تنها شهری است که در آن می توانيد وسط خيابانهای آن نماز بخوانيد، وسط پارک شام بخوريد، در رستوران به ديدن مانکن های لباس های مدل جديد برويد، در تاکسی نظرات سياسی تان را بگوييد، در کوه برقصيد، اما برای ملاقات با نامزدتان بايد به يک خانه خلوت برويد.

۲) تهران تنها شهری است که ...
ادامه مطلب
+
نگاشته شده در دوشنبه هجدهم مهر 1384ساعت 8:37 توسط شاورهرام ایزد
|
آتشکده آذرگشنسب، جایگاه آشتی آب و آتش، یکی از سه آتشکده مهم زرتشتیان است، چنانکه نام این آتشکده 61 بار در شاهنامه آمده است. آن را آتش سلحشوران یا آتش شهریاری خوانده اند و نیز گفته می شود که این آتشکده به همه آتشگاه های زرتشتیان از خاور تا باختر آتش میرسانده است.
عزيز نزديک به نيم قرن است با حضور مستمر خود از آذرگشنسب (تخت سليمان)، اين مجموعه با ارزش تاريخي، مذهبي و طبيعي، نگهباني ميكند. عزيز عاشقي، شاهد زندهاي از تعهد، عشق و تلاش براي حفظ و پاسداري از ارزشهاي باستاني و معنوي ايران زمين است.
گذر زمان را در خطوط عميق چهرهاش، کلام خستهاش و چشمان بيفروغش ميتوان ديد. عزيزي که همچنان سر در اين خرابهها و ويرانهها دارد و آرزو ميکند سرانجام در اين وادي عشق بر آستان جانان سر نهد و دم فرو بندد.
شوق ديدار عاشقي، انگيزهاي شد تا بار سفر بندم و به ديدارش بشتابم. چه ساده و صميمي در به روي من گشود و با چاي گرمي پذيراي من شد.
عزيز، فاميل عاشقي چرا؟
پدرم به جاي روزي 5 بار ، روزي 10 بار نماز ميخواند و عاشق راز و نياز با خدا بود پس شهرت عاشقي اختيار کرد .
اهل کجايي؟
بچه روستاي احمد آباد سفلي، آذربايجان غربي، در 10 کيلومتري تخت سليمان
چند کلاس درس خواندي ؟
3 کلاس اکابر
چطور تصميم به کار در تخت سليمان گرفتي؟
مادرم کٌرد بود، زمستان در عراق بودم، بهار براي کارگري به ايران آمدم ، زنم گفت تخت سليمان کارگر مي خواهد برو ببين شايد تو را بخواهند
تخت سليمان را از کجا ميشناختي؟
از پدرم، داستانها از حضرت داود پس از مرگ 40 فرزندش و سپس يکدانه پسرش حضرت سليمان ميگفت. در بين اهالي شايع بود که حضرت سليمان و زنش بلقيس اينجا بودهاند.
قصر بلقيس، زندان سليمان آنجا که ديوها را به بند کشيده بود. مردم نذرها ميکردند و روزهاي جمعه قرباني.
چه زماني کارت را در تخت سليمان آغاز کردي؟
2 سال از جنگ جهاني دوم گذشته بود، من جزء اولين گروه ده نفري بودم که با اشميت آلماني کار ميکردند. پس از فوت اشميت، رودلف ناومان جايش را گرفت.
آيا اينجا بالاي کوه امکانات داشتيد؟
گروههاي آلماني تجهيزات با خود آورده بودند ولي ما، نه راهي بود نه آب و برقي، زنم براي سوخت سرگين جمع ميکرد و من آب از کوه به خانه ميبردم تا زنم و 3 فرزندم آسوده باشند.
دستمزدت چقدر بود؟
روزمزد بودم، روزي 5 تومان با 4 سر عائله (به مدت 7 سال) گاه تا 3 ماه حقوق ما را نميدادند. 5 سال قبل از انقلاب مرا رسمي کردند.
چرا نميرفتي کار ديگري پيدا کني؟
اي آقا... من از صبح تا شام اينجا بوده و هستم حتي روزهاي تعطيل، با هرخشت اينجا آشنام. با هواي اينجا نفس ميکشم. همه را ميبينم، ميشنوم، صداي درياچه را، وزش باد را، صداي پاي زائران و شاهان...
صدايي که مرا ميخواند با چشم دل بايد ببيني تا بداني که چه ميگويم...
چه مدت با گروه آلماني کار کردي؟
20 سال
حاصل تحقيقات گروه آلماني چه بود؟
يافتن هشت دوره تمدني از زمان مانّاها، مادها، هخامنشيان، اشکانيان، ساسانيان، خلفاي عباسي، سلجوقيان، ايلخانان مغول.
خاطره اي از گروه آلماني داري؟
بله زماني که در محل بار عام سلاطين ساساني به سنگي برخورديم که نقش صليب شکسته بر آن بود فرياد شوق آنان بلند شد . شب جشن گرفتيم و گوسفند قرباني کرديم. به حقوق کارگران يک تومان اضافه شد.
آيا حفاري غير مجاز در تخت سليمان صورت گرفته است؟
تا زماني که من نگهبان بودم خير خاطرم هست شبي با صداي موتور ماشيني و نور آن برخاستم همراه پسرم که کوچک بود تفنگ بر دوش و چراغ به دست خود را به تخت سليمان رساندم، 7-6 نفري بودند با بيل و کلنگ، برخي محلي، من جلو رفتم، پسرم عقب تيري هوايي رها کرد، آنها ترسيدند و رفتند.
آيا تا کنون شاهد حادثهاي در تخت سليمان بودهاي؟
بله، زماني که درياچه سه قرباني گرفت و اثري از آنان پيدا نشد يکي از آنان ناصر کشاورز 19 ساله بود.
بستگانش به ياد او سنگي بر کنار درياچه نهادند.
گفتي 4۵ سال است که ساکن تخت سليماني، تا کنون به جايي سفر کردهاي؟
به سوريه، آقاي بهشتي، رئيس سازمان مرا فرستاد.
جز تهران هيچ جاي ايران را نديدهام.
عاشقی کي بازنشسته شدي؟
سال 1371
بچهها چي شدند؟
سر خانه و زندگيشان هستند. از دو دختر و يک پسرم 13 نوه و 3 نتيجه دارم و از همه آنها راضي هستم.
از مقامات سازمان درخواستي داري؟
درخواستي ندارم.
عزيز هر بامداد با قامتي خميده، پياده از خانه به تخت سليمان ميآيد تا در سکوت دشت، در آرامش سبزگونه درياچه در پستوها و خرابهها روح تشنهاش را سيراب کند. او تنها يک خواسته دارد پس از مرگ در کوه مشرف بر تخت سليمان آرام گيرد.
پسر عزیز که بعد از پدر پا در جای پای پدر گذاشته بود علاقه زیادی به شاعری داشت، غروب که قصد بازگشت داشتیم دقایقی با هم مشغول گفتگو شدیم و از خاطرات کودکی اش در تخت سلیمان و پدرش برایمان گفت و از آنجا که عاشق پدر بوده برای او شعری سروده که خواندن بخشی از آن در این انتها خالی از لطف نیست!
عشق بر ميراث ايران کار مردان خدا است
عاشقي، از جمله اين مردم بيادعا است
از دل و جان عشق تختسليمان شد عزيز عاشقي
تا ابد بر عهده و پيمان شد عزيز عاشقي
قالب او را تو گويي خاک اينجا ساخته
چون که عمرش را براي حرمتش پرداخته
زنده هم نام و هم کلامش باد باد
منزل هر دو جهانش اي خدا آباد باد
«صادق عاشقي»
(ماه عسل سفر بچه های انجمن ایرسا به آتشکده آذرگشنسب به همراهی دکتر ریاضی)
کیوان افشین جو
تیر ۱۳۸۴
+
نگاشته شده در پنجشنبه بیست و سوم تیر 1384ساعت 18:6 توسط شاورهرام ایزد